صبا فضلعلی

از وقتی که بچه بودم تا به الآن، گشت و گذار در کهکشان ها و سرک کشیدن به سیاره های خیالی ذهنم، سرگرمی موردعلاقه ام بوده. تا حالا بیش از هزار بار خودم را به جای یوری گاگارین گذاشته ام و اولین مسافر فضا شده ام... خودم را به جای نیل آرمسترانگ گذاشته ام و اولین انسانی شده ام که بر روی ماه پا گذاشته... خودم را به جای انوشه انصاری گذاشته ام و اولین مسافر ایرانی به فضا شده ام... و هزاران بار هم خودم را در سفینه ی خیالی ام تصور کرده ام که به دور از هیاهوهای زمینی، نظاره گر خانه ی گرد آبی ام، از دور هستم... 

علاقه ی من از بچگی به قدری بود که زمانی که همه ی هم سن و سال هایم مشغول خواندن کتاب های آنی شرلی و جودی و... بودند، من با مطالعه ی کتاب های رویای من (خاطرات انوشه انصاری) و ایستگاه میر و سفر به ماه تن تن خودم را سرگرم می کردم و وقتی که دوستانم در تب و تاب فیلم های رنگارنگ دنیای سینما بودند، من برای بار هزارم داشتم Interstellar و The Martian  و Passengers و... را با اشتیاق می دیدم طوری که انگار اولین دفعه است که این فیلم ها را میبینم.

هر چقدر که بیش تر در مورد جهان هستی می خوانم و فکر می کنم، بیش تر به کوچک بودن خودم پی می برم. انسان، به ظاهر کوچک اما قدرتمند است. انسانی که با قدرت ذهن خودش توانست که به ماه برود، کهکشان های ناشناخته را کشف کند، در مورد شرایط حیات بر روی سیاره های دیگر تحقیق کند، ایستگاه فضایی را راه اندازی کند، فضاپیماها را به فضا بفرستد، از سیاهچاله عکس بگیرد و اکنون هم برنامه ی سفر بی بازگذشت به مریخ را برنامه ریزی کند. همه ی این ها حاصل ذهن پویای بشر است.