جت

دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟ نوشته فیل جونز


موجود


به ازا هر 50.000 تومان خرید، 5.000 تومان در خریدهای بعدی خود تخفیف خواهید داشت.
ارسال سریع کالا، از طریق پست پیشتاز در ساعات اداری همه روزهای کاری انجام می شود، ارسال رایگان با خرید بیشتر از 100 هزارتومان.

حتی اگر کسی بهترین تخصص را هم داشته باشد اگر از توانایی نفوذ کلام و متقاعد کردن دیگران برخوردار نباشد در حرفه خود دچار مشکل خواهد شد زیرا مدیران کسب و کار به ارتباطات اهمیت زیادی می‌دهند.  کتاب «دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند، کلمات جادویی برای تاثیر و نفوذ روی دیگران» نوشته فیل جونز است. این کتاب در بیست و دو فصل به مهارت ها و توانایی‌های ارتباط کلامی پرداخته است و راهنمای بسیار کاملی برای مدیران و همه افرادی که می‌خواهند مهارت‌های ارتباطی خود را افزایش دهند است. این کتاب شاهکاری شگفت‌انگیز در هنر نفوذ،متقاعد کردن و رسیدن به نتایج تجاری عالی،هرکس که دوست دارد در زندگی شغلی و کسب و کارش پیشرفت کند  و در زندگی شخصی اش بیشتر از گذشته، دیگران را متقاعد کند، باید این کتاب ارزشمند را بخواند. اگر می‌خواهید در هر شرایطی تاثیر گذار باشید،باید روی‌درس های ساده و مهارت‌هایی که پیش ازین نیاموخته‌اید اما قدرت زیادی دارند کار کنید. این کتاب راه تسلط داشتن در موقعیت‌های پر استرس را به شما  یاد می‌دهد.
 در حال بارگزاری
در حال بارگزاری ...

اگر می‌خواهید در زندگی شخصی و کاری خود ایده و عقاید خودتان را با بقیه افراد در میان بگذارید و آن‌ها را متقاعد کنید باید این این کتاب را بخوانید! 

برخی از کلمات قدرت بالایی برای نفوذ روی دیگران دارند، شما می‌توانید آن‌ها را یادبگیرید و درست وقتی نیاز به آن‌ها داشتید از این کلمات جادویی استفاده کنید. گاهی اوقات ما ایده و نظر خوبی در مورد خیلی از چیزها داریم اما با یک ارائه ضعیف و توضیح بد، تاثیر بدی روی روی دیگران می‌گذاریم. شاید دلیل بسیاری از شکست‌ها و عدم پیشرفت ما همین باشد که نمی‌توانیم با حرفمان رو طرف مقابل اثر مثبتی بگذاریم!

کتابی که فیل جونز نوشته، همه آن چیزی است که شما برای اثرگذاری روی دیگران احتیاج خواهید داشت. در ادامه به معرفی این کتاب می‌پردازیم.

معرفی کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

برخی از افراد فکر می‌کنند که خوب صحبت کردن و فن بیان را فقط سخنرانان و مجری‌های تلویزیون باید یاد بگیرند، یا فقط محدود به کسانی است که سخنگوی سازمانی هستند، اما حتما می‌دانید که امروزه اصلاً‌ اینطور نیست! این روزها  که درصد قابل توجهی از ارتباطات روزمره ما با ارتباطات کلامی همراه است پس خوب صحبت کردن بسیار مهم است و باید بدانید دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

برای یادگیری هر مهارتی باید با اصول اولیه آن آشنا باشید. فاکتورهای بسیار مهم در برقراری یک رابطه موثر چه گفتن و چگونه گفتن است. برخی از کلمات و جملات معجزه می‌کنند! 

نفوذ کلام و توانایی متقاعد کردن دیگران به شما کمک بزرگی می‌کند شاید باور نکنید اما خیلی از موفقیت‌های ریز و درشت تحصیلی، کاری و خانوادگی به همین مهارت‌ها بستگی دارد. مهارت‌هایی که به سادگی می‌توانید یاد بگیرید و از آن‌ها استفاده کنید.

معرفی کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

حتی اگر کسی بهترین تخصص را هم داشته باشد اگر از توانایی نفوذ کلام و متقاعد کردن دیگران برخوردار نباشد در حرفه خود دچار مشکل خواهد شد زیرا مدیران کسب و کار به ارتباطات اهمیت زیادی می‌دهند.

 کتاب «دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند، کلمات جادویی برای تاثیر و نفوذ روی دیگران» نوشته فیل جونز است که محمد مهدی ربانی آن را به فارسی ترجمه کرده است و  توسط نشر نگاه نوین به بازار عرضه شده است. این کتاب در بیست و دو فصل به مهارت ها و توانایی‌های ارتباط کلامی پرداخته است و راهنمای بسیار کاملی برای مدیران و همه افرادی که می‌خواهند مهارت‌های ارتباطی خود را افزایش دهند است.

این کتاب شاهکاری شگفت‌انگیز در هنر نفوذ،متقاعد کردن و رسیدن به نتایج تجاری عالی،هرکس که دوست دارد در زندگی شغلی و کسب و کارش پیشرفت کند  و در زندگی شخصی اش بیشتر از گذشته، دیگران را متقاعد کند، باید این کتاب ارزشمند را بخواند.
اگر می‌خواهید در هر شرایطی تاثیر گذار باشید،باید روی‌درس های ساده و مهارت‌هایی که پیش ازین نیاموخته‌اید اما قدرت زیادی دارند کار کنید. این کتاب راه تسلط داشتن در موقعیت‌های پر استرس را به شما  یاد می‌دهد.

کتاب « دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟»آن‌قدر مفید است که می تواند جایگزین تمام کتاب های دیگر مربوط به رفتار انسان شود.
همیشه وقتی حرفی را به زبان آورید .بدترین زمان برای این است که فکر کنید بهترین چیزی که میتوانید بگویید چیست! این کتاب،شما را برای تمام نتایج شناخته شده ای که می تواند وجود داشته باشد،آماده می کند و در تقریبا تمام گفت و گوها باعث برتری قابل ملاحظه و چشمگیری می شود.

الگوها و مهارت‌های ارتباطی ذاتی نیستند، در واقع این چیزی نیست که در خون برخی باشد و در برخی دیگر نباشد!!

به هیچ وجه ارثی نیست و شما می‌توانید آن‌ها را کسب کنید با مطالعه این کتاب و به کار بردن نکات ذکر شده در آن، تفاوت بزرگ و عمیقی در سطح موفقیت و پیشرفت زندگی‌تان و نتایج مورد انتظاری که دارید در گفت‌وگوها به وجود بیاورید.

نویسنده کتاب فیل جونز در بخشی از این کتاب می‌گوید: «مهم‌ترین اثر زندگی‌ام وقف هنر فراموش‌‌شده‌ی ارتباطات کلامی و قدرت بیان کلمات مناسب در زمان مناسب برای رسیدن به نتایج مناسب شده است. بیش‌تر وقت‌ها، این‌که مشتری، شما را به فرد دیگری مثل شما ترجیح می‌دهد، به این توانایی‌تان بستگی دارد که دقیقا چه بگویید، چه زمانی آن را بگویید و چطور کاری کنید حرف‌تان تاثیرگذار باشد. این کتاب به شما بینشی تاکتیکی می‌دهد تا قدرت کلمات را درک کنید و ابزارهایی ارائه می‌دهد تا افراد موفقیت‌گرا بیش‌تر به آن‌چه می‌خواهند دست پیدا کنند.»

مشخصات کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

این کتاب توسط انتشارات نگاه نوین و از مجموعه ثروتمندان خودساخته منتشر شده است. نوع چاپ کتاب شومیز است و در قطع رقعی منتشر شده است. تعداد صفحات این کتاب 128 صفحه است و شما می‌توانید با مطالعه میانگین 15 دقیقه در روز این کتاب را در کمتر از یک ماه مطالعه کنید.

این کتاب ارزشمند را محمدمهدی ربانی به فارسی ترجمه کرده است و ترجمه بسیار روان و خوبی دارد و خیال شما بابت ترجمه باید راحت باشد.

این کتاب در دسته‌بندی رشد و توسعه فردی قرار می‌گیرد و موضوع اصلی آن افزایش مهارت ‌های ارتباطی شماست. این کتاب ارزشمند را از دست ندهید.

پشت جلد دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟ نوشته فیل جونز

بخش‌هایی از کتاب دقیقا چه بگویید تا به حرفتان گوش کنند؟

برای اینکه شما با لحن و محتوای کتاب آشنا شوید و تصمیم‌گیری بهتری برای خرید یا عدم خرید این کتاب داشته باشید تیم محتوای جت بخش‌های ابتدایی این کتاب را تهیه کرده‌اند که در ادامه مشاهده می‌کنید:

خلاصه کتاب دقیقا چه ببگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

همیشه وقتی حرفی را به زبان می آورید، بدترین زمان برای این است 
که فکر کنید بهترین چیزی که می توانید بگویید چیست! 
این کتاب، شما را برای تمام نتایج شناخته شده ای که می تواند وجود داشته باشد، آماده می کند و در تقریبا تمام گفت ‎وگوها باعث برتری قابل ملاحظه تان می شود .
حرف اول
حدس می زنم این کتاب را به یکی از این چند دلیل انتخاب کرده اید.

شاید متخصص فروش باتجربه ای باشید که دنبال بهبود مهارت هایش است یا شاید کسب و کاری دارید و دنبال این هستید که خیلی وقت ها به خواسته های تان برسید یا اصلا به طراحی زیبای جلد کتاب علاقه مند شده اید و احساس کرده اید باید نگاهی به محتوای آن بیندازید. با همه ی این ها از یک چیز مطمئنم و آن این است که وقتی تا این جایِ کتاب را خوانده اید، نسبت به تغییر، ذهنی باز دارید و در مسیر موفقیت شخصی تان جدی هستید.

در طول مطالعاتم روی افراد، روابط انسانی و تعاملات تجاری، از این موضوع حیرت کرده ام که چطور بعضی ها با امکانات ظاهرا مشابه مثل دیگران، نتایج خیلی متفاوتی نسبت به بقیه به دست می آورند.

در کسب و کارهایی که در آن ها هرکدام از افراد، محصولات و منابع مشابهی دارند، بعضی ها برای مشتری یابی تقلا می کنند و با این وجود، موفقیت یک گروه دیگر، تمامی ندارد. با وجود تفاوت هایی که این افراد موفق در نگرش و تلاش شان دارند، متوجه شده ام که یک وجه مشترک دارند؛ یعنی دقیقا می دانند چه بگویند، چگونه آن را به زبان بیاورند و چگونه کاری کنند تا حرف شان تاثیرگذار باشد. 
درک این موضوع که یک تغییر جزیی در کلمات می تواند چه تاثیری روی کل گفت وگو داشته باشد، متحیرم کرده است و برایم انگیزه ای شد تا در مورد محرک های دقیقی تحقیق کنم که دیدگاه ‎های فرد را تغییر می دهند. 
در سال ۲۰۱۲، یک کتاب کوچک منتشر کردم به اسم « کلمات جادویی» که مجموعه ای از کلماتی بود که اغلب در آموزش ها و سخنرانی هایم استفاده می کنم. واقعا به این کتاب افتخار می کنم و علتش فقط این نیست که این کتاب کوچک، خیلی پرفروش شده است، مهم تر این است کسانی که آن را خریده اند، واقعا به خواندنش ادامه دادند، از آن چه یاد گرفته اند، استفاده می کنند و از اِعمال تغییرات ساده در واژگان انتخابی شان، نتیجه می گیرند. 
بگذارید کمی توضیح دهم این کلمات جادویی چه هستند. 
کلمات جادویی کلماتی اند که مستقیم به ناخودآگاه شنونده نفوذ می کنند. ذهن ناخودآگاه، ابزار قدرتمندی در تصمیم گیری ست، چون با آماده سازیِ ما برای تصمیم گیری، آن هم بدون تحلیل بیش از حد تصمیمات از قبل ، برنامه ریزی می شود. ذهن ناخودآگاه تا حدی مثل کامپیوتر عمل می کند؛ فقط خروجی های « بله » یا « نه » دارد و هیچ وقت نمی تواند بر اساس « شاید » عمل کند. قوی و قاطع است و سریع به حرکت می افتد. استفاده از کلماتی که مستقیم به بخشی از مغز نفوذ می کنند که فارغ از شایدهاست و بر اساس واکنش های غیرارادی عمل می کند، به شما برتری قابل ملاحظه ای در گفت وگو می دهد و باعث می شود بیش تر به خواسته های تان برسید. 
مثال ها
اگر دنبال مثال هایی هستید که بفهمید ذهن ناخودآگاه ، کجا به کارتان آمده است، این چند مثال ساده را بخوانید: 
تنفس تان را موقع خواب کنترل می کند. 
کمک تان می کند طبق معمول، در یک مسیر آشنا جلو بروید. 
اجازه می دهد بلافاصله به هر چیزی که شبیه اسم تان است، توجه نشان دهید.

همه ی ما، روزانه، به ذهن ناخودآگاه مان تکیه می کنیم تا بدون این که لازم باشد خودمان تصمیمات را تحلیل کنیم، غیرارادی تخمین بزنیم و به آن ها بپردازیم و ما را در مسیر انجام هر چیزی که اتفاق می افتد، جلو ببرد. در این کتاب، بعضی از این کلمات جادویی را مرور می کنم، کلمات جدیدی اضافه می کنم و مثال های دقیقی می زنم تا نشان دهم چطور در گفت وگوهای تان از آن ها استفاده کنید. هر کاری بتوانم انجام می دهم تا کمک تان کنم اصول زیربنایی واژگان انتخابی تان را درک کنید و بتوانید کاربرد بیش تری برای آن ها در زندگی تان پیدا کنید. 
این کلمات، امتحان پس داده و اثبات شده اند و وقتی درست به کار بروند، نتیجه بخش اند. با این حال، این کتاب، چیزی فراتر از کلمات جادویی ست. همان طور که در هر بخش، جلو می روید، عامل درک متقابل در افراد را به خوبی درک می کنید و یاد می گیرید چطور با تغییرات ساده ای که می توانید بلافاصله به وجود آورید، زندگی تان خیلی ساده تر شود. 
توصیه های من به شما متمرکز است روی بیش ترکردن موفقیت در کسب و کارتان، ولی هر اصلی را که در موردش بحث می کنیم می توانید به راحتی به هر صنعت یا حوزه ای از زندگی تان تعمیم دهید تا کمک تان کند متقاعدکننده تر و تاثیرگذارتر باشید و تاثیر بیش تری روی همه ی فعالیت های تان بگذارید. 
توصیه می کنم وقتی کتاب را می خوانید، کاغذ و قلم داشته باشید. همان طور که هر بخش را می خوانید، سعی کنید مثال هایی برای خودتان بنویسید. بعد، تصمیم بگیرید هر چه سریع تر امتحان شان کنید و هر بار که انجام شان می دهید، احساس راحتی و اعتمادبه نفس بیش تری داشته باشید. تمام چیزهایی که با شما به اشتراک می گذارم، شاید ساده به نظر برسند، ولی سادگی لزوما به معنی راحتی نیست. منطقه ی راحت بودن تان را ناراحت کنید. هیجان دارم که ببینم چه نتایجی به دست آورده اید. پس لطفا، در یکی از شبکه های اجتماعی که فعال هستید، با من تماس برقرار کنید و تجربه تان را در مسیر تبدیل شدن به فردی که سریع و ماهرانه تصمیم می گیرد و اطمینان دارد بیش تر گفت وگوهایش تاثیرگذارند، با من به اشتراک بگذارید. 
پیشگفتار مترجم
من عاشق یادگیری هستم و معتقدم آموزش، عامل اصلی پیشرفت و موفقیت هر اجتماع انسانی ست. هر زمان که در حال خواندن کتابی هستم، احساس رضایت درونی من را فرا می گیرد؛ یک لذت ناب. 
سال هاست ماموریت شخصی ام را پیدا کرده ام: « یادگیری و یاددهی علوم کاربردی که منجر به توسعه و پیشرفت افراد و جامعه می شود » این ماموریت کاملا در راستای علاقه ام است. مجله ی پنجره ی خلاقیت، انتشارات نگاه نوین و اپلیکیشن ویدان همه همین ماموریت را پشتیبانی می کنند. 
در مدتی که دوره های آموزشی « تسلط بر فروش » را به صورت آن لاین تدریس می کردم، هزاران شرکت کننده از من درخواست معرفی کتاب های مرتبط با فروش و توسعه ی شخصی می کردند که 

متاسفانه محتوای کاربردی کمی به زبان فارسی پیدا می شد. به همین خاطر تصمیم گرفتم بهترین کتاب های تاثیرگذار را برگزینم و خدمت شما عزیزان که به یادگیری تان اهمیت می دهید، تقدیم کنم. 
همین جا از دوست عزیزم « حسین یاغچی » که زحمات زیادی برای ویرایش این مجموعه کشیدند، تشکر می کنم. از آقای « مصطفی سعیدنژاد » و همکارانم در انتشارات نگاه نوین، « محمدمهدی حیدری » و خانم ها « شاهسون » ، « کرمی » و « ساجدی » نیز سپاس ویژه دارم. 
از شما که جزو نخبگان جامعه هستید ( معمولا نخبگان جامعه اهل کتاب خواندن اند ) می خواهم در ازای موفقیت تان، به جامعه، موردی مثبت ارائه دهید. مثلا به کارآفرینی دیگران کمک کنید یا با تعلیم روش پیشرفت تان به دیگران، سبب تغییر جامعه شوید. بهتر است از همین کتاب شروع کنید، کم ترین کار این است که مواردی را که در این کتاب یاد گرفته اید، به کار گیرید و به دیگران آموزش دهید. 
حتما به سایت ویدان مراجعه کنید و با آموختن دانش کاربردی و به روز، روی پیشرفت تان سرمایه ‎گذاری کنید.

محمدمهدی ربانی
تقدیرها از این کتاب
« این کتاب، لغت نامه ی زبان موفقیت در کسب و کار است. از صفحه ی یک، استراتژی هایی به شما ارائه می کند که به شیوه ی متفاوتی دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. » 
« اسکات استراتن » ، مدیر شرکت آنمارکتینگ ( بازارنیابی )  و نویسنده ی مجموعه کتاب های پرفروش بازارنیابی

اَجی مَجی لاتَرَجی. حالا میلیونر شده اید! اگر توصیه های « فیل جونز » را در این کتاب دنبال کنید، دقیقا همین اتفاق برای تان می افتد. این کتاب را چند بار بخوانید تا حتی ثروتمندتر شوید! 
« جفری هیزلت » ، مجری برنامه ی شامگاهی تلویزیون و پادکست شبکه ی سی سوییت

در واقع، بیان کلمات درست در زمان درست، هرچند شاید جادو نباشد، ولی قطعا اثرات جادویی خواهد داشت. نویسنده برای تهیه ی این راهنمای مفید تمام تلاشش را کرده است. 
« باب برگ » ، نویسنده ی مشترک کتاب افراد موفق 

به نظرم « فیل » در انتهای این کتاب فوق العاده، بهتر از همه حق مطلب را ادا کرده است؛ همان جا که می گوید: « تمام آن چه در این کتاب یاد گرفته اید، ساده است، راحت انجام می شود و نتیجه می دهد. » حرف هایش آزمایش شده، اثبات شده و تضمین شده است و حتما کمک تان می کند برخلاف مخالفت هایی که وجود خواهد داشت، بیش تر به خواسته های تان برسید. 
« فیلیپ هسکث » ، سخنران حرفه ای و نویسنده ی روان شناسی متقاعد کردن و نفوذ

اگر می خواهید مشتریان احتمالی، مشتریان فعلی، همکاران، روسا و همه ی افراد دیگر به خواسته های تان، آری بگویند، یک نصحیت جادویی پنج کلمه ای برای تان دارم و آن این است که « این کتاب را تهیه کنید! » . « دقیقا چه بگویید تا حرف تان را گوش کنند؟ » کتابی ست که هرکس محصول یا خدماتی می فروشد، کتاب می نویسد یا می خواهد از لحظه ی اول، دیگران را تحت تاثیر قرار دهد، به آن ها انگیزه دهد، باعث مشارکت دیگران شود و روی آن ها تاثیر بگذارد، حتما باید بخواند. این کتاب کمک تان می کند قانع کننده ترین عبارت ها را به زبان بیاورید، سوال های مناسب را در زمان مناسب بپرسید و کلمات اشتباه را از دایره ی لغات شخصی و حرفه ای تان حذف کنید. 
« سیلوی دی گیوستو » ، سخنران برجسته و مشاور در زمینه ی ایجاد وجهه ی سازمانی

این کتاب مملو از ایده ها و پیشنهادهایی ست که پیاده سازی شان ساده است و به همه کمک می کند به نتایجی برسند که انتظار دارند از گفت وگوهای خود بگیرند. 
« گرانت لبوف » ، مدیرعامل StickyMarketing.com

اجرای کلمات جادوییِ ساده ولی قدرتمندِ « فیل » ، در چند سال گذشته برای رشد کسب و کار بیست میلیون پوندی فعلی ما حیاتی بوده است. « فیل » در « دقیقا چه بگویید تا حرف تان را گوش کنند؟ » ، کتابی پر از راه حل های دنیای واقعی ارائه کرده است که شما را در مسیر رسیدن به نتایجی که در زندگی و کسب و کار می خواهید، هدایت خواهد کرد. 
« ریچارد دیکسون » ، مدیر هالیدیزپلیز 

همیشه، وقتی حرفی را به زبان می آورید، بدترین زمان برای این است که فکر کنید بهترین چیزی که می توانید بگویید چیست! مدت هاست که عاشق و شاگرد مکتب کتاب های مربوط به قدرت برتر، سوال های فوق العاده و عبارت های جادویی بوده ام که درها را می گشایند و معامله ها را قطعی می کنند. هیچ کس بهتر از « فیل جونز » نمی تواند کلید بی نقصی پیدا کند که درهای مختلف را باز کند. اگر می خواهید فروش بیش تری داشته باشید، تاثیر گذارتر باشید و زمان کم تری را صرف این کار کنید، در این صورت، این کتاب شبیه ترین چیز به چوب جادو یا گوی نقره ای در مسیر موفقیت است! 
« راب براون » ، بنیان گذار آکادمی مربیگری ایجاد شبکه ی کاری و نویسنده ی کتاب پرفروش برای خودتان شهرت کسب کنید

« فیل جونز » کمک تان می کند حقیقت را در شرایط پیچیده ی فروش کشف کنید. این عبارت های قدرتمند نشان می دهند چطور بدون این که به کسی چیزی تحمیل کنید، با صداقت روی دیگران تاثیر بگذارید. هرروز از نکات این کتاب که مثل جواهرات ارزشمند هستند، استفاده خواهید کرد. 
« یان آلتمن » ، نویسنده ی مشترک کتاب فروش مبتنی بر توافق با دیگران، ستون نویس Forbes.com

اگر می خواهید در هر شرایطی تاثیرگذارتر باشید، باید روی درس های ساده و در ضمن، قدرتمندِ این کتاب، تسلط پیدا کنید. کتاب « دقیقا چه بگویید تا حرف تان را گوش کنند؟ » آن قدر مفید است که می تواند جایگزین تمام کتاب های دیگر مربوط به رفتار انسان شود. 
« جان جانچ » ، نویسنده ی کتاب بازاریابی نوارچسبی

تا حالا فکر کرده اید چرا یک اسب می تواند در مسابقه برنده شود و ده برابر درآمد بیش تر برای صاحبش کسب کند؟ آیا اسب برنده، ده برابر بهتر از اسب دوم بوده است؟ می شود گفت اصلا، احتمالا فقط به اندازه ی یک پوزه از اسب دوم جلوتر بوده است. چیزی که برنده را به برنده تبدیل می کند، مفهومی ست باعنوان « مرز موفقیت » . یکی از اولین مربیانم این موضوع را ملکه ی ذهنم کرد که « هرکاری که انجام می دهید توانایی تان برای قطعی کردن فروش را بیش تر یا کم تر می کند. هیچ جزییاتی، هر چقدر هم جزیی باشد، بی تاثیر نیست. » به همین خاطر است که کتاب « فیل جونز » ، « دقیقا چه بگویید تا حرف 

تان را گوش کنند؟ » را دوست دارم. او در این کتاب کوتاه ولی قدرتمند، به شما می گوید چگونه از عبارت های کلیدی خاص استفاده کنید تا در مرز موفقیت، پیروز شوید. شکی نیست که کلمات در موقعیت های بازاریابی و فروش اهمیت زیادی دارند، بنابراین حتما کلمات جادویی خودتان را آماده کنید. 
« برایان ایزن برگ » ، نویسنده ی پرفروش از نگاه نیویورک تایمز برای کتاب های منتظرید گربه تان پارس کند؟ و مثل آمازون باشید

کتاب « دقیقا چه بگویید تا حرف تان را گوش کنند؟ » شاهکاری ست در هنر نفوذ، متقاعد کردن و رسیدن به نتایج تجاری عالی. هرکس که دوست دارد در کسب و کار و زندگی شخصی اش بیش تر دیگران را متقاعد کند، باید این کتاب را بخواند. 
« ست پرایس » ، نویسنده ی کتاب پرفروش « جاده ی شهرت »

برای مطالعه ادامه مطالب کافی است این کتاب را در وبسایت جت سفارش دهید و در کوتاه‌ترین زمان ممکن درب منزل خود تحویل بگیرید.

گزیده نکات کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند اثر فیل جونز:

کلمات جادویی کلماتی‌اند که مستقیم به ناخودآگاه شنونده نفوذ می‌کنند. ذهن ناخودآگاه، ابزار قدرتمندی در تصمیم‌گیری است. چون با آماده‌سازی ما برای تصمیم‌گیری، آن هم بدون تحلیل بیش از حد تصمیمات از قبل، برنامه‌ریزی می‌شود. ذهن ناخودآگاه تا حدی مثل کامپیوتر عمل می‌کند. فقط خروجی‌های “بله ” و “نه ” دارد و هیچ‌وقت نمی‌تواند بر اساس “شاید ” عمل کند. قوی و قاطع است و سریع به حرکت می‌افتد. استفاده از کلماتی که مستقیم به بخشی از مغز نفوذ می‌کنند که فارغ از شایدهاست و بر اساس واکنش‌های غیر ارادی عمل می‌کند، به شما برتری قابل ملاحظه‌ای در گفت‌وگو می‌دهد و باعث می‌شود بیشتر به خواسته‌هایتان برسید.

فصل یک: مطمئن نیستم برایتان مناسب باشد ولی …
یکی از مرسوم‌ترین دلایل مردم در جواب به این سؤال که چرا نمی‌توانند ایده، محصول یا خدماتشان را به دیگران معرفی کنند، این واقعیت است که از شنیدن جواب منفی می‌ترسند. کلماتی نظیر ” مطمئن نیستم برایتان مناسب باشد ولی…” مجموعه‌ای از کلمات جادویی ست که می‌توانید از آن‌ها برای معرفی هر چیزی به هرکسی و در هر زمانی استفاده کنید و به هیچ عنوان جواب رد نشنوید. وقتی صحبتتان را با این کلمات شروع می‌کنید باعث می‌شود ذهن ناخودآگاه شنونده این را بشنود که در اینجا تحت فشار نیستم، با گفتن اینکه ممکن است علاقه‌ای به محصول یا خدماتتان نداشته باشند، طبیعتاً انگیزه‌شان را بالا می‌برید. از خودشان می‌پرسند این خدمات یا محصول چیست و این بیشتر شدن کنجکاوی، گیرشان می‌اندازد. در ضمن، انگیزه‌ای درونی به وجود می‌آورد که به آن‌ها می‌گویید باید تصمیمی بگیرند و با این رویکرد نرم می‌توانید مطمئن شوید این تصمیم بدون تحمیل و با رضایت درونی گرفته خواهد شد. بااین‌حال، جادوی واقعی از طریق کلمه سه‌حرفی آخر این جمله منتقل می‌شود. این کلمه، “ولی ” است.

وقتی به کسی می‌گویید، “مطمئن نیستم برایتان مناسب باشد، ولی ” یک صدای درونی آرام در ذهن شنونده می‌گوید، “شاید بخواهید نگاهی به آن بیندازید.”

 این رویکرد بدون جواب رد، نتیجه‌ی ساده‌ای با خود دارد. یکی از این دو اتفاق می‌افتد: شنونده علاقه‌مند می‌شود و درخواست می‌کند اطلاعات بیش‌تری به او بدهید. چون شخصاً به آن علاقه‌مند شده است، یا در بدترین حالت می‌گوید به آن فکر خواهم کرد.

فصل دو: ذهن باز
اگر قرار باشد از اتاقی که هزاران نفر در آن هستند بپرسید، آیا فکر می‌کنند ذهنی باز برای ایده‌های جدید دارند، مطمئناً نهصد نفرشان دستشان را بلند می‌کنند. تقریباً همه در دنیا فکر می‌کنند این ویژگی را دارند و تقریباً خیلی راحت می‌شود متوجه شد چرا این‌طور فکر می‌کنند. وقتی مخالف آن را “خشک ذهن ” بودن در نظر می‌گیریم درک این انتخاب، تقریباً به‌صورت قطعی، افراد را به سمت ایده‌ی شما هدایت می‌کند. با اطلاع از این موضوع که افراد دوست دارند خودشان را با ذهنی باز در نظر بگیرند، خیلی راحت می‌توانید در گفت‌وگوهایتان برتری قابل ملاحظه‌ای به دست آورید. وقتی ایده کاملاً جدیدی را مطرح می‌کنید و از عبارت “چقدر ذهنی باز دارید؟” استفاده می‌کنید و بعد از این جمله، سناریویی را مطرح می‌کنید که می‌خواهید بپذیرند، این سناریو طبیعتاً باعث می‌شود نظر افراد را دقیقاً به همان چیزی جلب کنید که می‌خواهید در آن از شما پشتیبانی کنند. این مقدمه باعث می‌شود احتمال پنجاه- پنجاه موافقت با شما را به‌احتمال نود به ده به نفع خودتان تغییر دهید.

وقتی ایده‌ی جدید را معرفی می‌کنید، کلام خود را با “چقدر ذهنی باز دارید؟” شروع کنید. این عبارت طبیعتاً افراد را دقیقاً به سمت همان چیزی جذب می‌کند که دوست دارید از آن حمایت کنند. همه دوست دارند ذهنی باز داشته باشند.

فصل سه: چه می‌دانید؟
هرچند وقت یکبار اتفاق می‌افتد که در حال گفت‌وگو با فردی باشید که فکر می‌کند همه چیز را بهتر از همه می‌داند و شاید حتی می‌خواهد نظراتش را با سخنرانی به شما تحمیل کند و گفت‌وگویتان به‌سرعت به بحث تبدیل می‌شود. برای نفوذ به دیگران، باید آگاه باشید که چطور گفت‌وگو را کنترل کنید. یک راه برای اینکه کنترل گفت‌وگو را دوباره به دست بگیرید این است که اطمینان فرد دیگر را به شک تبدیل کنید. افراد معمولاً سعی می‌کنند این موقعیت شک را با مستقیم به چالش کشیدن نظر طرف مقابل و احتمالاً وارد بحث شدن با او به وجود آورند. مطمئناً موقعیت‌هایی پیش آمده است که چون دیگران نمی‌توانند حرف‌هایتان را درک کنند سرخورده شده‌اید و از اینکه نمی‌توانید بر تعصب‌هایشان غلبه کنید، احساس سردر گمی پیدا کرده‌اید. وقتی سعی می‌کنید ایده‌ها با مفاهیم جدیدی معرفی کنید، این مسئله شاید به‌صورت مدام اتفاق بیفتد و شاید، غلبه بر ذهنیت “من از همه بهتر می‌دانم ” خیلی از آدم‌ها سخت باشد.

بهترین روش برای غلبه بر ذهنیت ” من از همه بهتر می‌دانم ” خیلی از آدم‌ها زیر سؤال بردن دانشی ست که مبنای دیدگاه فرد دیگری ست.

مطمئناً می‌خواهید کاری کنید که دیگران با شما بحث نکنند. این وضعیت شاید باعث عقب‌نشینی یا کناره گرفتن مداومتان شود. بااین‌حال برای اینکه یک نظر برتری داشته باشد، واقعاً باید بر مبنای یک دانش باشد. بهترین راه برای غلبه بر این نوع درگیری‌ها برنده شدن در بحث نیست. باید دانشی را زیر سؤال ببرید که مبنای دیدگاه فرد دیگر است. هدف این است که شرایطی به وجود آورید تا فرد بپذیرد نظرش بر اساس شواهد غیر کافی بوده است.

سؤال “چه می‌دانید؟” به فرد دیگری امکان می‌دهد درک کند شاید نظرشان درست نباشد و ممکن است به‌سرعت نسبت به تغییر، پذیراتر شوند. بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این است که مبنای دقیق استدلال آن‌ها را بفهمید و بعد دنبال این باشید که بتوانید نظرتان را در تقابل با آن نظر مطرح کنید. از کلماتی نظیر “چه می‌دانید؟” استفاده کنید تا دیگران را با اطمینان به چالش بکشید و از استدلال‌هایی که همیشه با بازنده شدن بعضی از افراد پایان می‌یابد، اجتناب کنید.

فصل چهار: چه احساسی خواهید داشت اگر؟
کلمه‌ای که مثل رل‌های کاغذی و رنگارنگ در کنفرانس‌ها در هوا پخش می‌شود، “انگیزه ” است. درک تمام حوزه‌های انگیزه، نفوذ و متقاعد کردن بر مبنای معنی این کلمه محقق می‌شود و اگر می‌خواهید بهترین عملکرد را داشته باشید باید بیش‌تر در مورد آن پرس‌وجو کنید؛ و به زبان ساده درک این کلمه‌یعنی، احتمالاً می‌توانید هرکسی را وادار به انجام هر کاری بکنید.

کلمه انگیزه (Motivation) از ترکیب دو کلمه خیلی مرسوم ساخته شده است. بخش اول کلمه‌یعنی (Motiv) از کلمه لاتین (Motivus) مشتق شده که ترجمه امروزی آن “علت ” است. معنای دیگر علت “دلیل ” است. بخش دوم آن (Ation) از “اقدام ” مشتق شده است و اگر کسی قرار باشد اقدام کند، باید کار یا حرکتی کند. این یعنی تعریف ساده‌ی انگیزه، “دلیل حرکت ” یا “دلیل اقدام ” است.

اگر می‌خواهید افراد را وادار به انجام کارهایی کنید که نمی‌خواهند انجام دهند، اول باید دلیل صادقانه‌ای پیدا کنید که به‌اندازه کافی قانع کننده باشند. باید درک کنید افراد چطور انگیزه پیدا می‌کنند. افراد با دو چیز انگیزه پیدا می‌کنند، یکی دوری از ضرر و دیگری به دست آوردن سود احتمالی. افراد دوست دارند و می‌خواهند به سمت نور و موارد خوبی که در جست‌وجویش هستند، پیش بروند و یا می‌خواهند از چیزی که به آن‌ها آسیب می‌زند، دوری کنند. افراد برای اجتناب از ضرر احتمالی بیشتر تلاش می‌کنند تا برای رسیدن به سود احتمالی؛ و از همه مهم‌تر اینکه، هر چه تضاد و تقابل بیش‌تری بین جایی که فرد نمی‌خواهد باشد و جایی که امیدوار است باشد به وجود آورید، احتمال بیشتری است که بتوانید افراد را وادار به حرکت کنید. یکی دیگر از چیزهایی که باید در نظر بگیرید این است که آیا افراد تصمیم‌هایشان را بر اساس احساس می‌گیرند یا منطق. جواب واقعی به این مسئله این است که هر دو؛ اما افراد، اول بر اساس دلایل احساسی تصمیم می‌گیرند.

به تصویر کشیدن این سناریوهای شرطی آینده با عبارت “چه احساسی خواهید داشت اگر؟” افراد را نسبت به آینده‌شان هیجان‌زده می‌کند و به آن‌ها دلایلی برای حرکت به سمت اخبار خوب یا دوری از اخبار بد می‌دهد. یادتان باشد هر چه تضاد بیشتری ایجاد کنید، احتمال بیشتری وجود دارد بتوانید فرد را وادار به حرکت کنید.

فصل پنج: فقط تصور کن…
آیا می‌دانستید هر تصمیمی که انسان می‌گیرد حداقل دو بار گرفته می‌شود؟ اول و قبل از اینکه تصمیم را در واقعیت بگیرد، تصمیم را به‌صورت فرضی در ذهن خود می‌گیرد. در واقع برای اینکه یک تصمیم عملی شود، حداقل باید در ابتدا خود را تصور کنید که در حال انجامش هستید. اگر نتوانید تصور کنید که در حال انجام کاری هستید، احتمال انجامش تقریباً صفر است. افراد بر اساس تصاویری که در ذهنشان می‌بینند، تصمیم می‌گیرند؛ بنابراین اگر بتوانید تصاویری در ذهن افراد بسازید، می‌توانید از نتایج این تصاویر استفاده کنید تا روی تصمیم‌هایشان تأثیر بگذارید. با داستان‌گویی می‌توانید در ذهن افراد تصویر بسازید. وقتی کلمات “فقط تصور کن ” را می‌شنوید، ذهن ناخودآگاه دکمه‌ای می‌زند و برنامه نمایش تصاویر را باز می‌کند و دیگر فرد، کاری از دستش بر نمی‌آید جز اینکه سناریویی را که تعریف می‌کنید، تصور کند. با داستان گفتن می‌توانید در ذهن دیگران داستانی را به تصویر بکشید. وقتی کلمات ” فقط تصور کنید ” را می‌شنوید، مغز دقیقاً همان سناریویی را تجسم می‌کند که شما می‌آفرینید.

فصل شش: چه زمانی وقت دارید؟
این گروه ساده از کلمات کمکتان می‌کنند تا روی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها غلبه کنید. چالش‌هایی که وقتی با آن‌ها مواجه می‌شوید سعی می‌کنید دیگران را وادار کنید محصول، خدمات یا ایده‌هایتان را به‌صورت جدی بررسی کنند. یکی از دلایل مهمی که ایده‌هایتان شنیده نمی‌شوند، این است که افراد می‌گویند وقت بررسی‌شان را ندارند. با استفاده از مقدمه‌ی “چه زمانی وقت دارید؟” فرد دیگر را تشویق می‌کنید به‌صورت ناخودآگاه فرض را بر این بگذارد که زمان مناسبی وجود دارد و “نه ” گفتن پذیرفته نیست. این نوع سؤال کردن مستقیم مانع از این می‌شود که افراد بگویند وقت ندارند و در نتیجه کمکتان می‌کند از یکی از بزرگ‌ترین مخالفت‌هایی که افراد با آن روبرو می‌شوند، اجتناب کنید. در تمام این سناریوها، وقتی جوابی می‌گیرید، حتماً تلاش کنید زمان دقیق قرار ملاقات بعدی را تعیین کنید تا بتوانید کنترل گفت‌وگو را در دست بگیرید. در جلسه قرار ملاقات لطفاً از آن‌ها نپرسید نظرشان در مورد چیزی که درخواست کردید تا بررسی کنند چیست. این سؤال باعث می‌شود به‌راحتی به شما اخبار بد بدهند و نگرانی‌شان را در مورد محصول با شما در میان بگذارند. به‌جای این سؤال بپرسید، “خب از چه چیزهایی خوشتان آمد؟”و می‌بینید به‌جای خبرهای بد، از جنبه‌های خوب محصول برایتان حرف خواهند زد.

فصل هفت: حدس می‌زنم موفق نشدید که…
حتماً برایتان پیش آمده است که جزئیات خرید محصول یا خدماتی را برای کسی فرستاده باشید و آن‌ها گفته باشند لازم است با شخص دیگری مشورت کنند، حالا باید با آن‌ها تماس بگیرید تا قدم بعدی را بردارید. وقتی می‌ترسید شخصی، کاری را انجام نداده باشد، به‌جای اینکه از او بپرسید کار چطور پیش رفت، بهتر است گفت‌وگو را کمی متفاوت شروع کنید. گفت‌وگو را جوری شروع کنید که به فرد دیگر فرصت دهید وجهه‌ی خودش را حفظ کند، ولی اجازه ندهید به بهانه‌هایی که به گمانتان از آن‌ها استفاده خواهد کرد، متوسل شود.

با مطرح کردن سناریوی منفی، کاری می‌کنید که افراد به سناریوی مثبت روی بیاورند. یا به شما می‌گویند چطور کاری را که قول داده بودند انجام دهند، ولی انجام نداده‌اند، جبران کنند. با استفاده از کلماتی که می‌ترسید در جواب منفی به شما بدهند، موقعیتی به وجود می‌آورید تا خلع صلاحشان کنید. اگر به کسی بگویید “حدس می‌زنم هنوز موفق نشده‌اید در این مورد تصمیم بگیرید؟” و آن‌ها بگویند “نه حق با شماست. هنوز داریم در موردش فکر می‌کنیم “. در مذاکره را باز می‌کنید. اگر به‌جای این جواب، بگویند “نه تصمیم گرفته‌ایم ” می‌توانید بگویید “عالی ست، چه زمانی آماده‌اید شروع کنیم؟” با مطرح کردن سناریوی منفی، کاری می‌کنید افراد به سناریوی مثبت روی بیاورند.

فصل هشت: جابه‌جایی‌های ساده
در پایان خیلی از ملاقات‌های فروش، سؤالی که خیلی از فروشنده‌ها مطرح می‌کنند این است که ” آیا سؤالی دارید؟” پرسیدن این سؤال به ذهن ناخودآگاه آن‌ها این مطلب را تلقین می‌کند که باید سؤالی داشته باشند و اگر نداشته باشند باعث می‌شود احساس عجیب بودن و شاید کمی احمق بودن کنند. این کار باعث می‌شود از گفت‌وگوی نهایی برای تصمیم‌گیری خودداری کنند و بروند تا فکر کنند.

تغییر ساده‌ی این کلمات کنترل را به دست شما می‌دهد. عبارت “سؤالی دارید؟” را با سؤال بهتر ” سؤالی نمانده که نپرسیده باشید؟” جابه‌جا کنید و تغییر ساده‌ی این کلمات کنترل را به دست شما می‌دهد. لحظه‌ای که منتظر نتیجه‌اید، ساده‌ترین جوابشان به شما این است که سؤالی ندارند؛ یعنی تصمیم گرفته‌ام و شما در یک موقعیت عالی قرار دارید.

موقعیتی را تصور کنید که در آن فردی را ملاقات کرده‌اید و می‌خواهید بعداً با او گفت‌وگوی داشته باشید. اشتباهی که اغلب مردم مرتکب می‌شوند این است که می‌پرسند ” آیا ممکن است شماره‌ی تماستان را به من بدهید؟” وقتی کسی می‌پرسد، ” آیا ممکن است؟” این سؤال، مقاومت مبتنی بر کسب اجازه در ذهن دیگری به وجود می‌آورد و باعث می‌شود سخت‌تر به نتیجه‌ای که می‌خواهید برسید. چون جواب بله‌یا خیر لازم است. شاید، تصور کند وارد حریم خصوصی‌اش شده‌اید. به‌جای این، سؤال ” با چه شماره‌ای با شما تماس بگیرم که بهتر باشد؟” باعث می‌شود افراد بدون تلاش، اطلاعاتی را که درخواست کرده‌اید، در اختیارتان بگذارند.

تغییر چند کلمه می‌تواند تفاوت زیادی در نتایج مورد انتظارتان در گفت‌وگوها به وجود آورد.

درباه نویسنده کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟ 

فیل جونز  (Pill jones) کار خود را براساس شناسایی فرآیند تصمیم گیری، اصلاح کردن آن برای فروش و کمک به مخاطبان برای یادگیری مهارت های جدید که توانایی اعتماد به نفس، غلبه بر ترس و نتایج فوری و اثرگذاری فوری را ایجاد می کند، انجام می‌دهد.

هر فردی در هر کسب و کار چیزی را برای فروش دارد. کمک به مردم که چگونه می توانند اثرگذار تر صحبت کنند و بر روند تصمیم گیری تأثیر مثبتی داشته باشند، برای جونز بسیار لذت‌بخش است.

فیل جونز نویسنده کتاب دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند؟

او به هیچ وجه سخنران و یک مشاور معمولی برای کسب وکار شما نیست. فیلیپ معروف است که نه تنها درباره استراتژی صحبت می کند، بلکه به مخاطبانش  "دقیقا" نشان می دهد که چگونه از آن‌ها استفاده کند.

با تدریس نکات دقیق کلمات جادویی برای افزایش نفوذ و تضمین، مخاطبان با درک جدیدی از فروش دور می شوند. فقط اعتماد به نفس بیشتری را از دانستن «دقیقا همان چیزی که می گویم» را تصور کنید و با میل بسیار زیاد برای  یادگیری مهارت‌های جدید اقدام کنید.

آدرس وبسایت جونز به صورت زیر است شما ‌می‌توانید از مطالبی که در سایت جونز قرارمی‌گیرد استفاده کنید:

https://www.philmjones.com

با ارائه بیش از 2000 سخنرانی در بیش از 50 کشور از سراسر دنیا، فیل جونز با اعتماد به نفس کار می‌کند و شما با یک حرفه ای با تجربه که رکورد شگفت انگیزی دارد و متعهد است که ارزش فوق العاده ای  برای شما ایجاد کند طرف هستید.

کتاب ارزشمند دقیقا چه بگویید تا حرفتان را گوش کنند یکی از نوشته‌های فیل جونز است. این کتاب ارزشمند را از دست ندهید و به راحتی از طریق وبسایت جت سفارش دهید تنها کافیست این کتاب را به سبد خرید خود اضافه کنید و پس از مشخص کردن مشخصات خود و بعد از نهایی کردن خرید، آن را در کوتاه‌ترین زمان ممکن درب منزل خود تحویل بگیرید.

  نظرات کاربران (0 نظر)
نظر خود را بنویسید نظر خود را بنویسید
محصولات پیشنهادی برای شما