جت

کتاب پول؛ 7 قدم تا رسیدن به آزادی مالی نوشته آنتونی رابینز


موجود


به ازا هر 50.000 تومان خرید، 5.000 تومان در خریدهای بعدی خود تخفیف خواهید داشت.

پول، ۷ قدم تا رسیدن به آزادی مالی نام یکی از جدیدترین کتاب‌های آنتونی رابینز مربی موفقیت است که به تازگی منتشر شده است. آنتونی رابینز برای چندین سال نوشتن کتاب را متوقف کرده بود تا وقتی چه این کتاب را به همگان تقدیم نمود. در کتاب پول، ۷ قدم تا رسیدن به آزادی مالی نویسنده تماما به این مبحث می پرداز که چگونه می توان به آزادی مالی رسید. او در این کتاب از احساسات آدم ها در مورد پول گرفته تا انگیزه ها و اهداف برای رسیدن به آزادی مالی را شرح می دهد. و همون طور که می گوید: در این کتاب به شما نشان می دهم چگونه جریان درآمدی تضمینی و مادام العمر به وجود آورید. وقتی کتاب را می خوانید در ابتدا از تشریح مسائل پیرامون پول توسط تونی شگفت زده می شوید و متوجه می شوید که نویسنده تمام انرژی و تمرکز خود را روی این کتاب گذاشته است. اما کم کم که جلو می روید مطالب جذابیت خود را از دست می دهند و ممکن است دیگر متوجه نشوید که نویسنده قصد دارد چه چیزی به شما بگوید. برای مستقل شدن از لحاظ مالی آماده‌اید؟ کتاب پول 7 قدم تا رسیدن به آزادی مالی به همراه توضیحات کامل از وبسایت جت تهیه کنید.
 در حال بارگزاری
در حال بارگزاری ...

کسب ثروت ودرآمد و به دنبال آن داشتن آزادی در مورد نوع سبک زندگی، از آرزوهای تقریبا همه انسان‌هاست. به دست آوردن پول زیاد لزوما به معنای مستقل شدن و آزادی نیست زیرا باید در طول زندگی مهارت‌های مختلفی را یاد بگیریم. 

مطالب آموزشی متعددی در زمینه استقلال مالی و شخصیتی وجود دارد، بسیاری از آن‌ها به دلیل اینکه شامل مباحث پیچیده تئوری می‌شوند عملا غیر‌قابل استفاده هستند اما کتابی که در ادامه به معرفی آن می‌پردازیم حاصل مصاحبه یک ژورنالیست حرفه‌ای با چندین نفر از موفق‌ترین و ثروتمندترین افراد است. پس بدون لحظه‌ای درنگ به معرفی این کتاب ارزشمند می‌پردازیم.

معرفی کتاب پول (7قدم تا آزادی مالی):

پول، ۷ قدم تا رسیدن به آزادی مالی نام یکی از جدیدترین کتاب‌های آنتونی رابینز مربی موفقیت است که به تازگی منتشر شده است. آنتونی رابینز برای چندین سال نوشتن کتاب را متوقف کرده بود تا وقتی چه این کتاب را به همگان تقدیم نمود.

در کتاب پول، ۷ قدم تا رسیدن به آزادی مالی نویسنده تماما به این مبحث می پرداز که چگونه می توان به آزادی مالی رسید. او در این کتاب از احساسات آدم ها در مورد پول گرفته تا انگیزه ها و اهداف برای رسیدن به آزادی مالی را شرح می دهد. و همون طور که می گوید: در این کتاب به شما نشان می دهم چگونه جریان درآمدی تضمینی و مادام العمر به وجود آورید.

وقتی کتاب را می خوانید در ابتدا از تشریح مسائل پیرامون پول توسط تونی شگفت زده می شوید و متوجه می شوید که نویسنده تمام انرژی و تمرکز خود را روی این کتاب گذاشته است. اما کم کم که جلو می روید مطالب جذابیت خود را از دست می دهند و ممکن است دیگر متوجه نشوید که نویسنده قصد دارد چه چیزی به شما بگوید.

معرفی کتاب پول، 7قدم تا رسیدن به آزادی مالی

کتاب «هفت قدم تا رسیدن به آزادی مالی» نوشته‌ی «آنتونی رابینز» و ترجمه‌ی «درسا عظیمی» و «شادی حسن‌پور» است. کتابی که پیش رو دارید برای کسانی که جهت سرمایه‌گذاری در بازارهای جهانی دغدغه‌های بسیاری دارند، پیشنهادی مناسب است تا بهترین راه و روش کسب سود و منفعت زیاد را یاد بگیرند. این کتاب که در سال 2014 منتشر شد، نویسنده‌ی آن به‌صورت کامل به موضوع پول و مسائل مربوط به آن پرداخته است. موفقیت چشمگیر این کتاب در جهان به‌قدری بوده است که کسانی که این کتاب را خوانده‌اند دستیابی به موفقیت‌هایی را که کسب نموده‌اند، بدون مطالعه‌ی این کتاب غیرممکن می‌دانسته‌اند؛ همچنین بسیاری از بزرگان و سرمایه‌گذاران برجسته از این کتاب تقدیر به عمل آورده‌اند. دکتر دیوید بابل، استاد اقتصاد مدرسه‌ی عالی وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا، دراین‌باره می‌گوید: «این کتاب اصلا یک کتاب معمولی مالی نیست؛ چون هوش و فلسفه‌ی حیاتی برای غنای زندگی‌‌تان در آن گنجانده شده است. خیلی از کتاب‌ها به‌جای محتوای مفید، فقط رنگ و لعاب ظاهری دارند؛ ولی تونی فرق دارد. این کتاب، زندگی‌تان را عوض میکند.» در بخشی از متن این کتاب می‌خوانید: « آنتونی رابینز را باید در شمار آن دسته از ستارگانی قرارداد که به یک‌باره تحولی شگرف را در یک صنعت به وجود آوردند. تاثیر و تحول رابینز بر صنعت موفقیت و خودیاری را می‌توان با تاثیر هنری‌فورد بر صنعت خودرو یا استیوجابز بر صنعت دیجیتال مقایسه کرد. در سال‌های آغازین دهه‌ی 1980 رابینز جوان که در اوایل بیست‌سالگی بود از آموزه‌هایی سخن گفت که ذهن بسیاری را در جهان به آتش کشید و باعث شده بسیاری از کسانی که چنین تحولی را تجربه کرده‌اند، معترف شوند که اگر کتاب‌های رابینز را نمی‌خواندند یا سخنان او را نمی‌شنیدند، به مراتبی که امروز رسیده‌اند هرگز نمی‌رسیدند و زندگی‌شان چنان کیفیتی را نداشت که امروز دارد. هنوز هم باگذشت بیش از سه دهه از مطرح‌شدن رابینز به عنوان یک آموزگار خودیاری در جهان، جایگاه اول این صنعت متعلق به اوست و هواداران پروپاقرصی دارد که قابل مقایسه با فعالان دیگر این صنعت نیست. در چنین شرایطی کتابی از او منتشر می‌شود که هر چند در راستای دیدگاه‌های کلی اوست؛ اما کیفیتی بسیار متمایز دارد.» این کتاب را انتشارات «شریف» منتشر کرده است.

ویژگی‌های کتاب پول:

این کتاب توسط انتشارات نگاه نوین در قطع  وزیری به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این کتاب 666 صفحه است . در ترجمه این کتاب دقت فراوانی شده است تا جایی که یک تیم متشکل از درسا عظیمی،  شادی حسن‌پور، سمانه کاوندی و پرستو ‌خوشفکر ترجمه شده است. 

این کتاب در دسته‌بندی کتاب‌های کسب‌و‌کار و توسعه فردی قرار می‌گیرد، همچنین این کتاب در مجموعه ثروتمندان خودساخته مجله خلاقیت منتشر شده است. این کتاب در سال 2014 نوشته شده و از این لحاظ کتاب نسبتا جدیدی است و با معیارهای مالی کنونی مطابقت دارد.

موضوع این کتاب درباره امور مالی شخصی و سرمایه گذاری است و هدف آن پولسازی ، موفقیت ، آزادی مالی و سرمایه گذاری است .

رابینز برای اولین بار در این کتاب و به شکل کامل به موضوع پول پرداخته است و تمام احساساتی  را بررسی می کند که این موضوع  در ذهن انسان ها به وجود می آورد. اما محتوای کتاب فقط این نیست. 

رابینز در این کتاب ، صرفا در مقام یک آموزگار موفقیت ظاهرشده است. او در این کتاب یک ژورنالیست کامل است که با نابغه ترین افراد دنیای مالی مصاحبه می کند تا آنها راهکارهایی را به ما ارئه دهند که امنیت و آزادی مالی را در زندگی خود جاری سازیم. پیشنهاد های بسیاری از بزرگان اقتصاد جهان که می تواند به کار هر کسی بیاید که می خواهد آینده ای مطمئن و در عین حال بلند پرواز از لحاظ مالی برای خود ایجاد کند.این کتاب 7 فصل مجزا دارد که در این هفت فصل 7 قدم تا رسیدن به آزادی مالی برای خوانندگان در نظر گرفته شده است.آموزش سرمایه گذاری صحیح و حرفه ای از اهداف این کتاب است. این کتاب برای تحول در زندگی است

توضیحات پشت جلد کتاب پول

 

بخش‌هایی از کتاب پول، 7قدم تا رسیدن به آزادی مالی

برای اینکه تصمیم‌گیری شما همراهان گرامی وبسایت جت در مورد خرید یا عدم خرید این کتاب دقیق‌تر و هوشمندانه‌تر شود، ما قسمت‌هایی از این کتاب را در ادامه این متن آورده‌ایم:

مقدمه
اولین بار ۲۵ سال پیش به نوار کاستی از آنتونی رابینز گوش دادم. بعد از دیدن آگهی آخر شب اش در تلویزیون، دل را زدم به دریا و برنامه‎ی سی روزه‎ی ارتقای شخصی‎اش را به نام « قدرت شخصی » خریدم. هر روز به نوارهای‎اش در زمان یک ساعته‎ی رفت و برگشت به شرکت اوراکل گوش می دادم. چنان حرف های اش روی ام اثر کرد که یک آخر هفته خانه ماندم و هیچ کاری نکردم جز این‎که تمام برنامه‎ی سی روزه را دوباره فقط در دو روز گوش کنم و خیلی زود فهمیدم تونی واقعا شگفت انگیز است و ایده‎های‎اش مثل هیچ‎کدام از آن‎هایی نیست که قبلا تجربه کرده بودم. متحول‎ام کرد. 
در ۲۵ سالگی به عنوان جوان‎ترین نایب‎رییس شرکت اوراکل، به شدت موفق محسوب می‎شدم، یا حداقل این‎طور فکر می کردم. بیش از یک میلیون دلار در سال درآمد داشتم و جدیدترین مدل فِراری را می راندم. بله، آن‎چه را که موفقیت می‎دانستم در اختیار داشتم: خانه‎ای معرکه، ماشینی فوق‎العاده و یک زندگی اجتماعی باکلاس. ولی کمبود چیزی را در زندگی‎ام حس می کردم. نمی دانستم چیست؟ تونی به من کمک کرد تا از جایی که بودم باخبر شوم و بفهمم واقعا می خواهم کجا برسم و معنای عمیق زندگی را برای خودم تعریف کنم. کمی بعد، در برنامه‎ی ویژه و فشرده‎ی آخر هفته‎ی تونی شرکت کردم به نام « قدرت درون ات را آزاد کن » . دقیقا آن‎جا بود که دیدم عوض شد و سطح جدیدی از کارهای بزرگ را برای خودم قائل شدم. بعد از آن بیش‎تر در کارهای تونی رابینز غرق شدم و با تمام توان مسیر جدیدی را شروع کردم که نتیجه‎اش شد salesforce.com. بینش و استراتژی های تونی را به کار بستم و ابزاری شگفت انگیز ساختم به نام « بارمس » که حروف اول کلمات بینش است؛ ارزش، روش، مانع و سنجش. 
از این ابزار برای تمرکز روی کار و در نهایت، تمرکز روی زندگی استفاده کردم. برنامه‎ی « بارمس » شامل پنج سوال تونی بود: 
۱- واقعا دنبال چی هستم؟ ( بینش ) 
۲- چه نکته‎ی مهمی در موردش وجود دارد؟ ( ارزش ) 
۳- چگونه می شود به آن دست یافت؟ ( روش ) 
۴- چی مانع دستیابی به هدف‎ام خواهد شد؟ ( مانع ) 
۵- چگونه متوجه موقعیت خودم بشوم؟ ( سنجش ) 

تونی به من گفت که کیفیت زندگی‎ام بستگی دارد به کیفیت سوال های‎ام. این شد که راحت و سریع، برای هر چیزی در زندگی، کار و آینده با طرح این سوال‎های پایه‎ای و نوشتن جواب‎های‎ام الگوسازی کردم. چیزی که اتفاق افتاد، حیرت‎انگیز بود. 
هشتم مارس ۱۹۹۹، یعنی روز آغاز به کار salesforce.com یک برنامه‎ی « بارمس » نوشتیم و امروز کل ۱۵هزار کارمندمان موظف به نوشتن‎اش هستند. این کار باعث به وجود آمدن نظم، آگاهی و ارتباط می شود. کل این مساله بر اساس چیزهایی‎ست که تونی در دو دهه‎ی گذشته یادم داده است. می گوید تکرار، مادر مهارت است و از آن‎جاست که تسلط به وجود می آید. بنابراین ما به نوشتن و ارتقای برنامه‎ی « بارمس » خود ادامه می دهیم. این یکی از دلایلی‎ست که مجله‎ی فوربس نام salesforce.com را چهار سال مداوم به عنوان نوآورانه‎ترین شرکت اعلام کرد. مجله‎ی فورچون هم ما را به عنوان « تحسین‎برانگیزترین شرکت نرم‎افزاری دنیا » و در ضمن، هفتمین شرکت در لیست « برترین محل کارهای جهان » در سال ۲۰۱۴ معرفی کرده است. حالا ما ۵میلیارد دلار در سال درآمد داریم که دائم درحال رشد است. 
قاطعانه بگویم بدون تونی رابینز و آموخته‎های اش salesforce.com در کار نبود. این کتاب و هفت مرحله‎ی ساده‎ی آن برای آزادی مالی، می‎تواند همان کاری را با شما بکند که آن کاست صوتی « قدرت شخصی » با من کرد. این کتاب، هوش تونی به اضافه‎ی هوش پنجاه نفر دیگر از مغزهای برجسته‎ی دنیا را وارد زندگی‎تان می کند و ابزاری به شما می دهد تا زندگی تان را بهتر کنید. مطمئن‎ام که حین خواندن کتاب « پول » حرف های تونی را برای زندگی تان ترجمه می کنید و روش های شخصی‎تان را برای رسیدن به موفقیت و آزادی مالی به وجود می‎آورید. 
وقتی تونی عنوان کتاب را به من گفت اولین چیزی که گفتم این بود: « تونی، تو درباره‎ی پول صحبت نمی کنی! تو قرار است به مردم کمک کنی تا کیفیت زندگی‎شان را ببرند بالا. » 
کمی بعد فهمیدم این کتاب درباره‎ی پول نیست؛ درمورد ایجاد نوعی از زندگی‎‎ست که می خواهید داشته باشید و بخشی از آن تصمیم‎گیری در مورد نقشی‎ست که پول در زندگی شما خواهد داشت. همه‎ی ما در زندگی مان پول داریم، نکته‎ی مهم این است که شما مسلط بر پول باشید، نه برعکس. در این صورت است که زندگی را به روش و معنای خاص خودتان تجربه خواهید کرد. 
یکی از نزدیک‎ترین مشاوران من، ژنرال کالین پاول، وزیر اسبق دولت و رییس هیات‎امنای ارتش، در مورد پول گفته: « دنبال چیزی برو که دوست داری و آن را خوب انجام بده. برو دنبال‎اش. این کار باعث رضایت‎ات از زندگی می شود. شاید این موضوع، پول باشد، شاید هم نباشد. شاید عناوین زیادی دنبال خودش داشته باشد، شاید هم نداشته باشد. ولی همین به تو رضایت می دهد. » ژنرال پاول و تونی رابینز یک چیز می گویند. لذت واقعی زندگی از یافتن هدف واقعی تان و همسوشدن‎اش با چیزی به دست می‎آید که هر روز انجام می دهید. 
در ضمن، همین ژنرال پاول وادارم کرد تا موقع ایجاد یک شرکت نرم‎افزاری با هدف ایجاد تحول در دنیا، پول را هم در نظر داشته باشم. به من گفت وظیفه ی کسب وکار فقط تولید سود نیست، باید کار خیر هم انجام داد: انجام کار خیر، حین کسب وکار خوب. 
تمرکز تونی رابینز روی اعانه، حتی در همان ۲۵ سال پیش، روی من و طرز فکرم اثر گذاشت و وقتی salesforce.com را راه انداختم، سه هدف داشتم: ۱ ) ایجاد یک الگوی جدید کامپیوتری برای شرکت که امروز Cloud Computing نامیده می شود. ۲ ) ایجاد یک الگوی تجاری جدید برای نرم‎افزار شرکت بر اساس اشتراک‎گذاری. ۳ ) ایجاد یک الگوی جدید بشردوستانه که موفقیت یک شرکت را با قابلیت بخشندگی‎اش تلفیق کند. 
چیزی که در ۱۵ سال گذشته به دست آمده شرکتی‎ست که حالا کل صنعت نرم افزار را متحول کرده و سرمایه‎ای بیش از ۳۵ میلیارد دلار به دست آورده است. با این حال بهترین تصمیمی که تا حالا گرفته‎ام اختصاص یک درصد از دارایی، یک درصد از سود و یک درصد از وقت کارکنان به جریان بشردوستانه‎ای‎ست که اسم‎اش را گذاشته‎ایم: انجمن salesforce. محصول کار این انجمن بیش از ۶۰ میلیون دلار هدیه است به موسسات غیر دولتی جهان. بیش از ۲۰هزار موسسه‎ی غیردولتی، مجانی از محصولات ما استفاده می کنند و کارمندان ما بیش از ۵۰۰ هزار ساعت، داوطلبانه برای جامعه‎شان وقت می گذارند. تمام این‎ها موقعی اتفاق می افتد که تونی به من کمک کرد ابزاری بسازم تا درمورد چیزی که می خواهم ایجاد کنم، بدهم و بشوم، شفافیت به وجود آورم. هیچ چیزِ زندگی، من را خوشحال‎تر و راضی‎تر از این موضوع نکرده است. به همین خاطر به تونی و برنامه ی غیردولتی Swipeout پیوسته ام که متعهد هستند به تهیه‎ی غذای یک‎ساله برای بیش از ۱۰۰ میلیون نفر، تهیه‎ی آب تمیز و عاری از بیماری برای بیش از ۴ میلیون خانواده در روز و رهایی کودکان و بزرگسالان از بردگی اجباری در مناطقی از جهان. والدین، دوستان صمیمی و مهم‎ترین مدیران‎ام را به سمینارهای تونی فرستاده‎ام تا روی کارهای‎اش مطالعه کنند. همه‎ی 

آن‎ها یک چیز گفته‎اند: « تونی رابینز بی‎نظیر است و ما خوش‎شانس بوده‎ایم که او را در زندگی‎مان داشته ایم. » 
حالا تونی با کتاب « پول » همان دری را به روی‎تان باز می‎کند که روی من باز کرد. مطمئن‎ام اگر به عنوان مربی انتخاب اش کنید، شما هم زندگی تان را متحول خواهید کرد و راهی پیدا می‎کنید برای به دست آوردن هرچه می خواهید.

مارک بنیوف، بنیان‎گذار و مدیرعامل Salesforce.com 
پیشگفتار
منصفانه است اگر به عنوان یک شخص با تجربه در وال‎استریت بگویم که با تعدادی هنرمند دروغگو و متقلب ملاقات داشته‎ام. از آن‎جا که هم در زمینه‎های حقوقی و هم زمینه‎های مالی خیلی حرفه‎ای کلاه‎برداری می‎کنند، یاد گرفته‎ام که سریع، آدم‎های خوب را از بد تشخیص دهم. 
در ضمن، ذاتا آدم شکاکی هستم. بنابراین وقتی تونی رابینز برای این پروژه و به خاطر شرکت هایتاوِر که در سال ۲۰۰۷ تاسیس کردم، سراغ ام را گرفت، کنجکاوی‎ام گل کرد؛ البته حواس‎ام هم جمع بود. واقعا حرف جدیدی برای گفتن در زمینه‎ی مالی و سرمایه‎گذاریِ شخصی باقی مانده است؟ و آیا تونی رابینز برای گفتن چنین حرفی مناسب است؟ 
البته من از شهرت خیره کننده ی تونی رابینز در آمریکا خبر داشتم. آن هم به عنوان شخصی که در زمینه‎ی زندگی و تجارت استراتژی هایی گفته بود؛ و مثل خیلی‎ها می دانستم که با هرکسی، از روسای جمهور تا کارآفرینان میلیاردر کار کرده و باعث تحول زندگی شخصی و حرفه ای شان شده است. 
ولی چیزی که تا قبل از ملاقات نمی دانستم این بود که تونی رابینز مرد عمل هست یا نه؟ این مرد، شایسته‎ی این اعتبار بود. اصالت‎اش معلوم بود و علاقه‎اش خیلی زود به بقیه سرایت می‎کرد. تونی به جای بازگوکردن معایب صنعت مالی، با این هدف به پروژه پیوست که سرویس های مالی عمومی شود و تاکتیک ها و راه حل هایی در این زمینه ارائه کنیم. این موارد را قبلا فقط ثروتمند‎ترین سرمایه‎گذاران استفاده کرده بودند. 
رابطه‎ی من و تونی خیلی زود صمیمی شد. چون هدف مشترکی داشتیم و آن، قدرت‎بخشیدن به مردم برای اتخاذ تصمیم‎های بهتر و آگاهانه‎تر بود. این هدف، قلب شرکت و عامل به حرکت‎درآوردن من محسوب می‎شد. در حالی که بحران سال ۲۰۰۸ اختلافات و نابرابری های موجود در سیستم مالی را علنی کرد، تعداد کمی از مردم توانستند با راه حل های واقع‎بینانه و کاربردی، تفاوتی در زندگی به وجود آورند. 
چرا؟ چون داخل سیستم مالی تناقض وجود دارد. بزرگ‎ترین نهاد های مالی به خاطر کسب درآمد برای خودشان ایجاد شده اند، نه برای رفاه مشتری‎های‎شان. شاید سرمایه‎گذاران فکر کنند که همیشه برای وعده‎ی مشاوره‎هایی باکیفیت و نامغرضانه هزینه می کنند و پول‎شان را می‎ریزند دور. ولی در عوض، آن‎ها فقط برای دریافت پیشنهادهای مقطعی و جزیی حاضرند پول خرج کنند که این‎ها در اغلب موارد با روند کلی شرکت‎شان در تناقض است. 
شرکت هایتاور راه حلی برای این مشکلات است و به همین خاطر است که تونی برای این کتاب با من مصاحبه کرد. ما فقط در مورد سرمایه‎گذاری مشاوره می دهیم و ساختاری برای تکنولوژی، محصولات و راه حل های پیشرو داریم که هم با نیازهای مشاور و هم سرمایه‎گذار مطابقت دارند. ما در فعالیت های سَمی که باعث بحران در بانک های بزرگ شده اند، مشارکت نمی کنیم. چندتا از بهترین مشاوران مالی کشور را گرد هم آورده ایم. خلاصه این‎که، ما الگوی بهتری از پیشنهاد های شفاف مالی به وجود آورده ایم. 
ماموریت تونی، سازماندهی و فراهم‎کردن صادقانه‎ترین و کاربردی‎ترین راه حل های مالی‎ست. حتی بعضی از آن‎ها یک راز محسوب می‎شوند. خوب می داند مردم به چیزی بیش‎تر از دانش احتیاج دارند. یک نقشه‎ی راه می خواهند تا آینده‎ای امن از نظر مالی برای خودشان رقم بزنند. 
راهنمایی های موجود در این صفحات نتیجه ی دست‎یافتن بی‎سابقه به ذهن های پیشرو در دنیای مالی‎ست. به جز تونی کسی را نمی شناسم که بتواند در چنین کارِ سختی موفق شود. فقط تونی توانسته با گستره‎ی وسیع ارتباطات‎اش، اشتیاق مُسری و علاقه‎ی بی‎وقفه‎اش این آدم‎ها را که بهترین های کشور هستند، متقاعد کند که دانسته ها و تجربیات‎شان را با شما در میان بگذارند. این‎ها هم مثل من به تونی اعتماد کرده‎اند تا او نظرات‎شان را ثبت کند و برای مخاطبان گسترده‎، خیلی راحت بازگو کند. 
و چون تونی به قدرتمندسازی مردم علاقه دارد، می تواند این مکالمات را از تئوری تبدیل کند به واقعیت؛ و ابزارهایی بدهد که هرکسی بتواند اوضاع مالی‎اش را بهتر کند. 
تونی، من را به این چالش دعوت کرد تا به راه‎حل هایی که به سرمایه‎گذاران ثروتمند ارائه کرده بودیم نگاهی بیندازیم و راهی پیدا کنیم تا آن‎ها را برای عموم مردم در دسترس و کاربردی سازیم. با افتخار می گویم که ما در پروژه های زیادی دخیل هستیم و در مورد تاثیر 

مثبتی که با هم روی خیلی‎ها خواهیم گذاشت، هیجان‎زده هستیم. 
تونی، درست همان‎طور که در تماس تلفنی‎اش گفته بود، در این کتاب، دنبال قدرت‎بخشیدن به سرمایه‎گذاران کوچک و در ضمن، کمک به آدم‎هایی‎ست که در این راه زمین خورده‎اند یا از طرف جامعه طرد شده اند. در حالی که دو-سوم آمریکایی ها نگران این هستند که سرمایه‎ی کافی برای بازنشسته‎شدن ندارند، در سال گذشته دسترسی دو میلیون نفر از مردم به کوپن های غذایی هم قطع شده است. خیلی از این‎ها نمی دانند که وعده‎ی غذایی بعدی‎شان را از کجا تهیه کنند. تونی وارد گود شده تا این گودال را پر کند. خیلی رُک از تجربه‎ی شخصی‎اش در بی‎خانمانی و گرسنگی صحبت کرده است و خودش را متعهد می‎داند به بهبود زندگی مردمی که اغلب فراموش شده‎اند. امسال خودش را ملزم کرده که ۵۰ میلیون نفر را سیر کند و می خواهد تلاش‎اش را دو برابر کند و با جمع‎آوری اعانه، غذای ۱۰۰ میلیون نفر را در سال بعد و سال‎های بعد تامین کند. تونی با انتشارات « سیمون‎اندشوستر » هم همکاری کرده تا نسخه هایی از کتاب‎اش را به نام « یادداشت هایی از یک دوست: راهنمایی سریع و ساده برای در اختیارگرفتن زندگی خود » به کسانی اهدا کند که احتیاج دارند و می خواهند دوباره قدرت زندگی‎شان را در اختیار بگیرند. هدف‎اش تغذیه‎ی ذهنی و جسمی مردم است. با فروتنی و افتخار، قدردانی خودم را از این که بخشی از این پروژه هستم، اعلام می کنم و مشتاق ام تغییری را ببینم که می توانیم با هم ایجاد کنیم. برای شمایِ خواننده هم هیجان‎زده هستم. قرار است با قدرت طبیعت، یعنی آنتونی رابینز آشنا شوید و بروید به سفری که واقعا زندگی تان را از این رو به آن رو می کند.

الیوت والیس بلوت، بنیان گذار و مدیرعامل هایتاور 
تقدیرها از این کتاب
تونی رابینز یک کلید‎ساز ذهن بشر است. می داند چگونه ذهن ها را برای احتمالات بزرگ‎تر بگشاید. با بینش منحصر به فردش در زمینه‎ی ماهیت انسان، راهی پیدا کرده است تا راهکارهای استفاده‎شده‎ی بزرگ‎ترین سرمایه‎گذاران دنیا را ساده کند و سیستم ساده‎ی هفت مرحله‎ای ایجاد کرده است که هرکس بتواند در مسیر آزادی مالی شایسته‎ی خود، از آن استفاده کند.
پل تودور جونز دوم، شرکت سرمایه‎گذاری تودور 
و تاجر افسانه‎ای با ۲۸ سال سود سرمایه‎ی مداوم 

تونی رابینز روی زندگی میلیون ها نفر از جمله من اثر گذاشته است. در این کتاب بینش و استراتژی های بزرگ‎ترین سرمایه‎گذاران دنیا را ارائه داده است. شانس خواندن این کتاب را از دست ندهید؛ چون ممکن است این کتاب، زندگی تان را متحول کند.
کایل باس، بنیان‎گذار مدیریت سرمایه‎ی هایمن و سرمایه‎گذاری که توانست 
در بحران مسکن آمریکا۳۰ میلیون دلارش را به دو میلیارد دلار تبدیل کند

در این کتاب تونی رابینز از استعداد منحصر به فردش استفاده کرده تا سخت را آسان کند. الگوهای برترین سرمایه‎گذاران را در درس های کاربردی گنجانده تا هم آدم‎های بی‎تجربه و هم حرفه‎ای ها از آن استفاده کنند.
رِی دالیو، بنیان‎گذار و یکی از مدیران سرمایه‎گذار شرکت بریج واتر؛ 
اولین و بزرگ ترین سرمایه‎گذار تامینی در دنیا

کتاب « پول » کمک بزرگی به سرمایه‎گذاران خواهد کرد. تونی رابینز برای یک ملاقات نیم‎ساعته به دفتر کارم آمد؛ ولی گفت‎وگوی ما چهار ساعت طول کشید. آن روز، انگیزه‎بخش‎ترین و عمیق‎ترین مصاحبه را در طول عمر کاری‎ام داشتم و مطمئن‎ام با واکنش های مردم، بقیه‎ی آدم‎هایی هم که ارزش سرمایه‎گذاری قوی را می دانند و شم های تیز اقتصادی دارند، به محبوبیت این کتاب دامن خواهند زد. این کتاب، فکرتان را باز می‎کند و درک‎تان را از چگونگی پیروزشدن در بازی پول بالا می‎برد و در درازمدت، آزادی مالی برای‎تان به ارمغان می آورد.
جان سی. باگل، بنیان‎گذار گروه ونگارد و سرمایه‎ی شاخص ونگارد 
اولین و بزرگ‎ترین سرمایه‎گذار اشتراکی در دنیا

این کتاب اصلا یک کتاب معمولی مالی نیست؛ چون هوش و فلسفه‎ی حیاتی برای غنای زندگی تان در آن گنجانده شده است. خیلی از کتاب ها به جای محتوای مفید، فقط رنگ و لعاب ظاهری دارند. ولی تونی فرق دارد. این کتاب، زندگی تان را عوض می کند.
دکتر دیوید بابل، استاد اقتصاد مدرسه‎ی عالی وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا

در این کتاب، تونی به شکل حرفه‎ای با نقل حکایاتی، فرآیند سرمایه‎گذاری را برای خوانندگان به سادگی تعریف می کند. درس های مالی به خوانندگان می‎دهد و به آن ها کمک می کند تا برای آینده‎شان برنامه ریزی کنند.
مری کالاهان اردوز، مدیرعامل گروه مدیریت سرمایه‎ی جی.پی.مورگان 
با ایجاد ۵/ ۲ تریلیون دلار در دوره‎ی مدیریت تونی رابینز احتیاج به معرفی ندارد. خودش را متعهد به بهبود زندگی همه ی سرمایه‎گذاران کرده است. هر سرمایه‎گذار، ارزش این کار را می‎داند.
کارل آیکان، فعال و سرمایه‎گذار میلیاردر

معدنی با ارزش از اطلاعات پولساز! 
استیو فوربس، ناشر مجله‎ی فوربس و مدیر شرکت فوربس

در چند سال گذشته چند بار با تونی در مورد رخدادهای مالی صحبت کردم که در ازای آن از او پول گرفته‎ام. ولی وقتی دقت می‎کنم می بینم باید به او پول می‎دادم. او استعداد عجیبی دارد در دریافت دانش پیچیده از متخصصان مالی و تبدیل اش به مراحل آسانی که هر آدم معمولی هم بتواند برای کسب امنیت و آزادی مالی از آن‎ها استفاده کند. 
مارک فابر، روزنامه‎نگار

شما نمی توانید رابینز را ببینید، به سخنان‎اش گوش دهید و در عمل، از او الهام نگیرید. این کتاب به شما استراتژی هایی معرفی می کند تا آزادی مالی را برای خود و خانواده تان به وجود آورید. 
تی. بون پیکنز، بنیان‎گذار، رییس هیات مدیره و مدیر عامل Bp Capital & TBP و کسی که توانست در شبکه‎ی تلویزیونی CNBC، ۱۸ مرتبه از ۲۱ مرتبه 
قیمت نفت را درست پیش‎بینی کند

تعهد همیشگی رابینز در پیداکردن جواب های واقعی به امنیت و استقلال مالی و علاقه‎اش به معرفی بینش آدم‎های مولتی میلیاردر به عامه‎ی مردم، الهام‎بخش است. این کتاب واقعا می تواند زندگی تان را تغییر دهد. 
دیوید پاتروک، مدیرعامل سابق چارلز شواب و نویسنده‎ی کتاب پرفروش « ورق پُر » 

اگر دنبال جواب هستید و خود را ملزم به ایجاد آزادی مالی برای خود و خانواده تان می دانید، آنتونی رابینز را انتخاب کنید. این کتاب را بخرید و زندگی تان را متحول کنید. 
فرنوش ترابی، نویسنده‎ای که برای کتاب « زمانی که او پول بیش‎تری در می آورد: 
۱۰ قانون برای زنان سرپرست خانوار » جایزه گرفت

حدود بیست سال پیش من آموزش‎های تونی رابینز را دریافت می‎کردم و رویای آموزش و قدرتمندسازی یک میلیون زن را داشتم تا به روش هوشمندانه‎تری با پول برخورد کنند. یک سال بعد، به لطف تونی، من در همایش های او روی سن صحبت می کردم. کتاب « زنان باهوش در نهایت ثروتمند می‎شوند » را می نوشتم و در نهایت برنامه‎ای ایجاد می کردم که به دست میلیون ها زن در کل جهان برسد. حالا بیش از هفت میلیون نسخه از کتاب‎ام در ۱۹ زبان مختلف وجود دارد. تونی زندگی ها را عوض کرده است و زندگی شما را هم عوض می‎کند. من هم مثل شما کتاب « پول » را صفحه به صفحه خواهم خواند و با دوستان‎ام به اشتراک می‎گذارم. 
دیوید باخ، نویسنده‎ی نیویورک تایمز و ۹ بار برنده‎ی پرفروش‎ترین کتاب از جمله میلیونر اتوماتیک، دیر آغاز کنید، در نهایت ثروتمند شوید، زنان باهوش در نهایت ثروتمند می‎شوند و زوج‎های باهوش در نهایت ثروتمند می‎شوند؛ موسس finishrich.com

مجله‎ی فوربس، ما را برای چهار سال متوالی به عنوان نوآور‎ترین شرکت در دنیا اعلام کرد. حالا درآمد ما سالی ۵ میلیارد دلار است. اگر به تونی و آموزش‎های‎اش دسترسی نداشتیم، امروز، salesforce.com وجود نداشت. 
مارک بنیوف، بنیان‎گذار و رییس هیات‎مدیره و مدیرعامل salesforce.com

قدرت تونی فوق‎العاده است... مثل کاتالیزور تغییرات مردم را سرعت می دهد. این موضوع را به چشم خودم دیدم که هیچ چیز به اندازه‎ی اجازه‎دادن به مردم برای انتخاب چیزی که از قبل بوده ولی توجهی به آن نمی کردند، انگیزه‎بخش نیست. 
اپرا وینفری، مجری سرشناس

آموزه های تونی رابینز تفاوت چشمگیری را در زندگی من به وجود آورده است. به من کمک کرد تا چیزی را که واقعا برای آن ساخته 

شده‎ام، کشف کنم و توانستم هم تنیس و هم زندگی‎ام را به سطح جدیدی ارتقا دهم. 
سرنا ویلیامز، قهرمان ۱۸ دوره ی مسابقات گرنداسلم تنیس و مدال آور طلای المپیک

نگران بودم که موفقیت من باعث کم‎شدن چیزی از خانواده‎ام شود. تونی توانست نظرم را عوض کند و به من نشان دهد که به میلیون ها نفر کمک کرده‎ام. شاید این قوی ترین احساسی بود که تا حالا داشته‎ام. 
ملیسا اتریج، ترانه سرا و خواننده

مهم نیست چه کسی هستید، مهم نیست چه‎قدر موفق بوده‎اید، تونی به هرحال چیزی برای ارائه به شما دارد. 
هیو جکمن، بازیگر و تهیه‎کننده‎ی سینما

اگر می خواهید وضع‎تان را عوض کنید، اگر می خواهید نتایج متفاوتی به دست آورید، این کتاب همانی‎ست که احتیاج دارید. تونی را انتخاب کنید. 
آشر، خواننده، ترانه‎سرا و کارآفرین

بعد از کار با تونی رابینز احساس بی‎وقفه‎بودن داشتم. از همان لحظه هیچ شکی در دل ام نداشتم برای چیزی که می‎خواستم انجام دهم و چیزی که می‎خواستم به آن برسم. چیزی که می‎خواستم چنان واضح بود که اتفاق افتاد: من قهرمان جهان شدم. 
درک هاوک، طراح باله و برنده‎ی جایزه‎ی گرمی

تونی رابینز، نابغه است... توانایی اش در راهنمایی استراتژیک مردم برای هر مشکلی بی‎نظیر است. 
استیو وین، مدیرعامل و بنیان‎گذار مجموعه هتل‎های وین

قبل از ملاقات با تونی به خودم اجازه داده بودم بترسم. بعد از ملاقات تونی تصمیم گرفتم که دیگر ترسی به دل راه ندهم. این واقعا تجربه‎ای تحول‎بخش برای زندگی بود. خیلی هیجان زده‎ام و در ضمن، از تونی رابینز متشکرم برای این هدیه‎ی خارق العاده‎ای که به من داد. 
ماریا منونوس، بازیگر، خبرنگار و چهره‎ی تلوزیونی 

چیزی که تونی به من هدیه داد این بود که ریسک کنم، عمل کنم و برای خودم کسی بشوم. من همان بچه ای بودم که در ساحل ونیز تی‎شرت می فروختم. به عنوان کسی که ۲۵سال با این استراتژی ها زندگی کرده است، به شما می گویم: من برای به دست آوردن بیش‎تر و بیش‎تر باز خواهم گشت. 
مارک برنت، برنده‎ی پنج دوره جوایز امی به عنوان تهیه کننده ی تلویزیونی

این مرد چی دارد که همه به آن نیاز دارند؟ یک پدیده ‎است. 
دایان ساویر، مجری سابق اخبار شبکه‎ی ABC و برنامه ی صبح‎بخیر آمریکا

تونی رابینز به شما کمک می کند تا آن اولین قدم را به سوی تحول در زندگی بردارید. من زندگی نسبتا خوبی دارم؛ ولی همه‎ی ما می خواهیم جنبه هایی از زندگی مان را بهبود بخشیم. این کتاب باعث تحول در زندگی می شود. واقعا این‎طور است. 
جاستین تاک، بازیکن خط دفاعی تیم آکلند-رایدرز و قهرمان دو دوره‎ی سوپرباول

تونی رابینز ریتم موفقیت را می شناسد. منبع خارق‎العاده‎ای‎ست از الهام. روش های اش کیفیت زندگی‎ام را بهتر کرده است. من فقط با برترین ها کار می کنم و تونی برترین است. 
کوینسی جونز، آهنگساز و تهیه‎کننده و برنده‎ی جایزه‎ی گرمی

تونی رابینز سیستم جالبی به وجود آورده است که در آن، به زندگی تان نگاهی می اندازد، ماموریتی ایجاد می کند، مشخص می کند چی شما را عقب نگه داشته و به چه چیزی برای حرکت رو به جلو احتیاج دارید. 
دانا کاران، طراح مد افسانه‎ای، بنیان گذار DKNY 
چرا ثروتمندان خودساخته؟
درباره ی مجموعه کتاب هایی که با این عنوان کلی منتشر می شوند 
حسین یاغچی/ ویراستار مجموعه در سال ها و دهه های اخیر، مقالات، تحقیقات و کتاب های بی شماری منتشر شده است با این موضوع که چه کنیم جامعه ای تراز اول در مقیاس جهانی داشته باشیم. برخی از آن ها علاج این درد را در دموکراسی جسته اند و گروهی دیگر، پای تکنولوژی را وسط کشیده اند و تحول واقعی را از رهگذر فرهنگی دیده اند که تکنولوژی پدید می آورد. گروهی دیگر اما سراغ ریشه ها و سنت ها رفته اند و بازگشت به آن را برای رسیدن به جامعه ی تراز اول، تجویز کرده اند و... اگر بخواهیم از تزها و تجویزهای ارائه شده برای این جامعه ی در حال گذار سخن گوییم، مثنوی هفتادمن برای خودمان و شما ساخته ایم؛ اما آن چه مشخص است مغفول ماندن و در خوش بینانه ترین حالت، کم رنگ شدن موضوعی ست که یکی از بنیان های هر اجتماعی به شمار می رود. در ایرانِ ما، دهه ها و شاید قرن ها به دلیل شرایط تاریخی، جغرافیایی و گاه تحمیلی و خارجی، نگاه منطقی و خالی از حب و بغضی به مقوله ی ثروتمندی و ثروت سازی وجود نداشته است و آن چه امروز به عنوان میراث این اندیشه های بومی برای ما به جا مانده است؛ فرهنگی ست به شدت ضد ثروت و ثروتمندی که حتی ثروتمندان اش هم خواسته و ناخواسته راه پوشش و ریا می روند و نتیجه ی زحمت خود را مخفی می کنند تا از هر جهت، اسباب طعن و انگ نشوند. حالا خلافِ مسیرِ غالبِ طی شده در فرهنگ فکری این سرزمین، باید مشکلِ نرسیدن به جامعه ی تراز اول در روزگار امروز را در کمبودِ انسان هایی با صفت بارزه ی « ثروتمندان خودساخته » جست که در نگاه اول، چون عنوان ثروتمند را یدک می کشند، در بهترین حالت با کم توجهی مواجه می شوند و جدی گرفته نشدن. اما ثروتمند خودساخته به خصوص در دوران امروز، واجد معنایی ست که صرفا قرار نیست انگیزنده ای برای عموم مردمان باشد تا کمی حال و توان بیش تری بیابند. ثروتمند خودساخته یعنی آن که از خویش و توانایی های اش فراتر می رود و افق های جدیدی را در زندگی خود پدید می آورد و ناگفته پیداست که این فراتررفتن و افق سازی، بر حال جامعه هم موثر است. ثروتمند خودساخته اسباب جاه و مکنت خود را در تعامل با اجتماع پیرامون اش و خدماتی که به آن ها ارائه می کند به دست می آورد و چون فراتر از امروز خویش شود، لاجرم حال امروز اجتماع پیرامون اش را هم فراتر از آنی می کند که بدان دچار است. یک ثروتمند خودساخته یعنی یک تحول مثبت در اجتماع و چون این در هزاران هزار جمع شود، آن وقت، جامعه ای تراز اول در مقیاس جهانی که هیچ، بس فراتر از مقیاس های امروز جهانی خواهیم داشت که میتواند چون الگویی از تحول بر مبنای خودساختگی و نیروی انسانی تربیت شده، به همگان عرضه شود؛ جامعه ای متشکل از توانمندان که هر تحول خود را به عنوان ایجادِ فضا و خدمتی جدید برای هم نوعان خویش می بینند و تحولاتی مانا و چندنسلی پدید می آورند. 
در جهان حاضر و در عصر انفجار ارتباطات و اطلاعات، قرار نیست که ثروتمند خودساخته برای رسیدن به کمال مادی خویش، دنبال سرمایه های مشهود برود؛ همان ها که به عنوان ملک و املاک، قرن ها اسباب و نشانه ی ثروتمندی بوده اند؛ و باز، قرار نیست که آمال خود را در به دست آوردن کارخانه هایی بجوید که تنها در صورتی موفق ترند که دود بیشتری را نصیب هوای اطراف خود کنند؛ همان کارخانه هایی که تا همین ۱۰-۲۰ سال اخیر از نشانه های عصر صنعتی و فراصنعتی بوده اند. در عصر امروز، آن چه اسباب رسیدن به مرتبت بالای مالی و ثروتمندشدن خودخواسته و خودساخته است، همان چیزی ست که با اساس این عصر، همگون است و آن، دانش و اطلاعات پویا و تحول آفرین است که فرمود: « هرکه آگه تر بُوَد، جان اش قوی ست » . بر این اساس، در مجموعه ی ثروتمندان خودساخته قصد داریم این دانش را، یعنی دانش نوین ثروتمندی خودساخته را به ایرانیان عرضه کنیم و بهترین اندیشه های بومی و غیربومی در این زمینه را در اختیارشان قرار دهیم تا گوهر تحول فردی و جمعی را بر مبنای به روزترین اندیشه های حاضر، همراه سفرِ زندگی شان کنند و تحولی را پدید آورند که وقوعِ آن، دغدغه ی دهه ها و قرن های اندیشمندان این سرزمین بوده است.
***
آنتونی رابینز را باید در شمار آن دسته از ستارگانی قرار داد که به یک‎باره تحولی شگرف را در یک صنعت به وجود آوردند. تاثیر و تحول رابینز بر صنعت موفقیت و خودیاری را می‎توان با تاثیر هنری فورد بر صنعت خودرو یا استیو جابز بر صنعت دیجیتال مقایسه کرد. در سال‎های آغازین دهه‎ی ۱۹۸۰ رابینز جوان که در اوایل بیست سالگی بود از آموزه‎هایی سخن گفت که ذهن خیلی‎ها را در جهان به آتش کشید و باعث شد بسیاری از آدم‎ها به موفقیت‎هایی برسند که تا پیش از این حتی در خواب هم نمی‎دیدند. بسیاری از همین آدم‎هایی که چنین تحولی را تجربه کرده‎اند، معترف‎اند که اگر کتاب‎های رابینز را نمی‎خواندند یا سخنان او را نمی‎شنیدند، به مرتبت امروز نمی‎رسیدند و زندگی‎شان چنان کیفیتی را نداشت که امروز دارد. رابینز با اثرگیری از آموزه‎های آموزگاران پیش از خود، نظیر جیم ران، کیفیتی متفاوت بر دیدگاه‎های آنان افزود. بیوشیمی و سازوکار شیمیایی بدن را در رسیدن به کامیابی 

در کار آورد و سبکی از یک زندگی سالم را با دوری از مخدرات و مسکرات و غذاهای صنعتی معرفی کرد که اثری بی‎چون و چرا بر توانمندی ذهن در جهت رسیدن به موفقیت می‎گذاشت. هنوز هم با گذشت بیش از سه دهه از مطرح‎شدن رابینز به عنوان یک آموزگار خودیاری در جهان، جایگاه اول این صنعت متعلق به اوست و هواداران و سهم بازاری که دارد قابل مقایسه با فعالان دیگر این صنعت نیست. در چنین شرایطی کتابی از او منتشر می‎شود که هر چند در راستای دیدگاه‎های کلی اوست؛ اما کیفیتی متمایز دارد. 
کتاب « پول؛ ۷قدم تا رسیدن به آزادی مالی » که در پایان سال ۲۰۱۴ منتشر شده، کتابی‎ست بسیار متفاوت از آنتونی رابینز. کتابی که در آن، رابینز برای اولین بار و به شکل تام و تمام به موضوع پول می‎پردازد و تمام احساساتی را بررسی می‎کند که این موضوع در ذهن ما انسان‎ها به وجود می‎آورد. اما این همه‎ی کتاب نیست. رابینز در این کتاب، صرفا در مقام یک آموزگار موفقیت و خودیاری ظاهر نشده. او در این کتاب یک ژورنالیست کامل است که با نابغه‎ترین افراد دنیای مالی مصاحبه می‎کند تا آن‎ها به ما راهکارهایی ارائه دهند که امنیت و آزادی مالی را در زندگی خود جاری سازیم. پیشنهادهای بسیاری از بزرگان اقتصاد جهان که در این کتاب مطرح شده به کار هر کسی می‎آید که می‎خواهد آینده‎ای مطمئن و در عین حال بلندپروازانه از نظر مالی برای خود ایجاد کند. در بخشی از این کتاب یکی از نابغه‎‎های دنیای مالی که میلیاردها دلار پول‎سازی کرده به رابینز می‎گوید آموزه‎هایی که در این کتاب مطرح شده به اندازه‎ی گذراندن صد کلاس سطح بالای مدیریت بازرگانی برای یک فرد ارزش دارد. به نظر می‎رسد این جمله توصیفی دقیق و در عین حال موجز از کتابی باشد که آنتونی رابینز آن را کتاب عمر خود دانسته است. 
فصل اول - به جنگل خوش آمدید: سفر با این مرحله شروع می شود
بخش۱/۱: این پول شماست؛ این زندگی شماست؛  کنترل‎اش را در دست بگیرید
پول، خدمت‎گزار خوبی‎ست؛ ولی اربابی بد. 
سِر فرانسیس بیکن

پول. کلمات کمی هستند که تا این حد، قدرت تحریک احساسات 

انسانی را داشته باشند. خیلی از ما حتی نمی‎خواهیم سرِ صحبت را درباره‎ی پول باز کنیم. بحث در مورد پول هم شبیه مسائلی ست مثل سیاست و مسائل جنسی سرِ میز غذا یا بین استراحت در محل کار که تابو محسوب می شود. شاید در طبقات بالای اجتماعی درباره‎ی ثروت صحبت شود؛ ولی پول، مساله‎ی تابلویی‎ست، مساله‎ای ست پرداخت‎نشده، به شدت خصوصی و خیلی قدرتمند. شاید در پولدارها احساس گناه به وجود آورد و در فقیرها احساس شرم. ولی واقعا پول چیست؟ 
برای بعضی های مان پول، حیاتی و ضروری‎ست؛ ولی مهم‎ترین مساله نیست. یک ابزار یا منبع قدرت است که در خدمت مسائل دیگر زندگی قرار می گیرد. ولی بعضی‎های دیگر چنان عطش پول دارند که خودشان و خانواده‎شان را نابود می‎کنند. عده‎ای هم هستند که حاضرند کل چیزهای با ارزش‎ترشان را فدا کنند تا به پول برسند. چیزهایی مثل سلامتی، زمان، خانواده، ارزش شخصی و در بعضی موارد حتی شرافت‎شان را. پول در معنای اصلی‎اش یعنی قدرت. همه‎ی ما دیده ایم که پول چه‎جوری می تواند چیزی را ایجاد یا نابود کند. قدرت‎اش را دارد که رویایی را برآورده سازد یا جنگی را شروع کند. می توانید به عنوان هدیه استفاده‎اش کنید یا به شکل اسلحه به کار ببرید. می شود پول را به عنوان راهی به کار برد برای بیان احساسات روحی، خلاقیت، ایده ها یا از آن طرف به عنوان خستگی، عصبانیت یا نفرت. پول می تواند برای اثرگذاشتن روی دولت ها یا آدم‎ها به کار رود. بعضی‎ها به خاطر پول ازدواج می کنند و بعدها اصل ماجرا را می فهمند. ولی همه‎ی ما می دانیم که بعضی‎وقت‎ها پول فقط یک تصور است. حالا حتی یادآور طلا و اسکناس هم نیست؛ صفر و یک هایی ست از کامپیوتر های بانکی. پول چیست؟ مثل یک بوم نقاشی‎ست که با معنا و احساساتی که برای‎اش در نظر می گیریم، شکل می‎گیرد. در نهایت، چیزی نیست که دنبال‎اش هستیم. هست؟ چیزی که ما در واقع می خواهیم احساسات و عواطف و چیزهایی‎ست که فکر می کنیم پول می تواند برای‎مان به وجود آورد؛ احساس قدرت، آزادی، امنیت و کمک به کسانی ست که دوست‎شان داریم و کسانی که نیازمند هستند، داشتن حق انتخاب و احساس زنده‎بودن است.

در واقع، پول یکی از راه هایی‎ست که با آن می توانیم رویاهای‎مان را تبدیل کنیم به واقعیت ( ۱) . ولی حتی اگر پول یک احساس یا یک مفهوم انتزاعی باشد، اگر به اندازه ی کافی از آن نداشته باشید، اصلا این‎طور فکر نخواهید کرد. این جمله واقعیت دارد: یا از پول استفاده 

می کنید یا آن از شما استفاده می‎کند. یا روی پول تسلط دارید یا در واقع، پول ارباب‎تان می شود. 
نحوه‎ی برخوردتان با پول نشان‎دهنده‎ی برخوردتان با قدرت است. مشقت است یا رحمت؟ بازی‎ست یا وظیفه؟ وقتی داشتم عنوان کتاب را انتخاب می کردم، بعضی‎ها عصبانی شدند از این‎که پول به این نحو انتخاب شده که انگار یک جور بازی ست. چه‎طور توانستم چنین اصطلاح سبکسرانه‎ای را برای این موضوع جدی انتخاب کنم؟ ولی بی‎خیال! بیایید واقع‎بین باشیم. همان‎طور که در صفحات بعدی می خوانید، بهترین راه برای تغییر زندگی تان پیدا‎کردن آدم‎هایی‎ست که قبلا به آن چیزی که شما می خواهید دست پیدا کرده اند و بعد هم، الگو‎برداری از رفتارشان است. می خواهید بر مسائل مالی تان پیروز شوید؟ یک متخصص در مورد مسائل مالی پیدا کنید و رفتارش با پول را تقلید کنید. این‎جوری مسیری پیدا کرده‎اید برای قدرتمند شدن. 
الان می توانم به شما بگویم که با خیلی از پولدارترین آدم‎های دنیا مصاحبه کرده‎ام و بیش‎ترشان پول را به شکل یک بازی می بینند. چرا دیگر کسی باید روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار کند؛ درحالی که میلیاردها دلار پول به دست آورده است؟ یادتان باشد که همه‎ی بازی ها سبکسرانه نیستند. بازی، بازتابی‎ست از زندگی تان. بعضی‎ها یک گوشه می‎نشینند و بعضی‎ها بازی می کنند تا ببرند. چه‎جوری بازی می کنید؟ باید یادآوری کنم این یک بازی‎ست که شما و خانواده تان نباید بازنده‎ی میدان باشید.

به شما قول می دهم اگر با من همراه شوید و این هفت مرحله‎ی ساده‎ی کتاب را دنبال کنید ( مراحلی که از روش بازی موفق‎ترین بازیکنان مالی دنیا جمع‎آوری شده ) شما و خانواده تان برنده‎ی این بازی خواهید بود. جایزه‎ی خوبی هم نصیب‎تان خواهد شد. ولی برای برنده‎شدن باید قوانین را بدانید و بهترین استراتژی های موفقیت را از آن هایی یاد بگیرید که قبلا برنده‎ی بازی بوده اند. 
خبر خوب این که اگر موانع را بشناسید و از آن‎ها دوری کنید و میان‎بُرهای موفقیت را یاد بگیرید؛ آن هم فقط در چند دقیقه؛ سال‎ها از عمرتان را صرفه‎جویی خواهید کرد. صنعت امور مالی معمولا تلاش می کند این بحث را فوق‎العاده پیچیده نشان دهد، ولی وقتی با اصطلاحات مخصوص آشنا شدید، می بینید که در واقع، کار سختی نیست. این کتاب فرصتی‎ست که از مهره‎ی ساده ی شطرنج به بازیکن شطرنج تغییر حالت دهید. فکر می کنم با فهمیدن شیوه ی انجام این کار، خیلی شگفت‎زده شوید؛ چون با یک درک درونی، خیلی راحت می توانید 

زندگی مالی تان را متحول کنید و به آن آزادی برسید که شایستگی‎اش را دارید. پس بیایید برویم سر اصل مطلب. فقط تصور کنید اگر قبلا این بازی را برده بودید، الان زندگی تان چه‎شکلی بود؟ اگر پول اهمیتی نداشت، زندگی تان چه‎طور می شد؟ چه احساسی داشتید اگر مجبور نبودید هر روز صبح بروید اداره، قبض ها را بدهید یا برای بازنشستگی سرمایه‎گذاری کنید؟ زندگی طبق سلیقه‎ی شخصی تان چگونه است؟ چه حسی خواهید داشت اگر بدانید این فرصت را دارید که کسب‎وکار شخصی‎تان را شروع کنید، برای پدر و مادرتان خانه‎ای بخرید، فرزندان‎تان را بفرستید دانشگاه یا بتوانید دور دنیا سفر کنید؟ 
اگر صبح ها با درک این موضوع از خواب بیدار شوید که پول کافی، نه تنها برای نیازهای اولیه، که برای رسیدن به آرزوها و اهداف‎تان به حساب‎تان واریز می شود، چه‎جوری زندگی‎ خواهید کرد؟ واقعیت این است که اغلب ما به کار کردن ادامه می دهیم؛ چون کار، چیزی‎ست که با آن عجین شده ایم. ولی در آن وضعیت، کار را از جایگاه لذت و فراوانی انجام می دهیم. کارمان ادامه خواهد داشت؛ ولی دنبال پول دویدن‎های‎مان تمام می شود. کار می‎کنیم چون می خواهیم کار کنیم، نه به این خاطر که مجبوریم.

این همان آزادی مالی‎ست. 
ولی یک رویای دست‎نیافتنی‎ست؟ شاید برای آدم‎های عادی و از همه مهم‎تر، برای شما چنین رویایی، واقعیت شود؟

چه بخواهید مثل یک درصد از مردم با فراغ بال زندگی کنید و چه فقط بخواهید مطمئن باشید که پس اندازتان تمام نشود، واقعیت این است که شما همیشه می توانید راهی پیدا کنید تا پولی را که احتیاج دارید، به دست آورید. چه‎طور؟ راز ثروت، ساده است، راهی پیدا کنید که کار بیش‎تری نسبت به بقیه، برای مردم انجام دهید. ارزشمندتر باشید. بیش‎تر کار کنید. بیش‎تر ببخشید. بیش‎تر پیشِ مردم باشید. بیش‎تر خدمت کنید. آن وقت فرصت دارید که پول بیش‎تری به دست آورید. شاید بهترین کامیون حمل موادغذایی آستینِ تگزاس را داشته باشید یا بهترین فروشنده‎ی شرکت تان محسوب شوید یا موسس اینستاگرام باشید. 
ولی این کتاب، فقط در مورد ارزش افزوده نیست، در مورد چگونگی حرکت شما از جایگاه فعلی تان به جایگاهی‎ست که واقعا می خواهید باشید؛ حالا این می‎خواهد امنیت مالی باشد یا مستقل و آزاد بودن از نظر مالی. در این کتاب در مورد افزایش کیفیت زندگی امروزتان یا ارتقای یک مهارت اساسی صحبت می‎کنیم که اغلب آمریکایی ها هیچ‎وقت بهبودش نداده‎اند؛ یعنی تسلط روی پول. در واقع ۷۷ درصد آمریکایی ها یعنی سه نفر از چهار نفر می گویند دغدغه های مالی دارند؛ درحالی که فقط ۴۰ درصد گفته‎اند که برنامه‎ای برای مخارج یا سرمایه‎گذاری دارند. در واقع، یک نفر از سه نفری که در دوره‎ی انفجار جمعیت به دنیا آمده است، کم‎تر از هزار دلار پس انداز دارد. نظرسنجی ها نشان می دهد که کم‎تر از یک-چهارم مردم به خاطر یک دلیل مناسب به سیستم مالی اعتماد دارند و در این میان سهامداران بورس، رکورد پایینی را بین جوانان در مورد همین بحث اعتماد، ثبت کرده اند. ولی واقعیت این است که شما راه‎تان را به سمت آزادی مالی یاد نگرفته‎اید. همان‎طور که بعدها در این کتاب می‎خوانید، حتی مولتی‎میلیادرهایی مثل کارگردان فیلم پدرخوانده، یعنی فرانسیس فورد کاپولا، مایک تایسون، بوکسور معروف و کیم بسینگر، بازیگر هم آزادی مالی‎شان را از دست دادند؛ چون همان اصول اساسی را به کار نبستند که به زودی یادشان می گیرید. باید بتوانید پولی را که به دست می آورید، برای خانواده حفظ کنید و از آن مهم‎تر، چند برابرش کنید تا حتی وقتی خواب هستید هم پول درآورید. باید در اقتصاد از مصرف‎کننده تبدیل شوید به مالک؛ و باید این کار را با سرمایه‎گذاری انجام دهید. 
در واقع، اغلب ما همین حالا هم سرمایه‎گذار محسوب می‎شویم. شاید اولین سرمایه‎گذاری تان وقتی بوده است که مادربزرگ‎تان به مناسبت تولد شما سهمی از بازار بورس محبوب خودش خرید یا شاید هم سپرده‎ای در صندوق بازنشستگی دارید. شاید عوضِ خریدن کیندل-آمازون که دوست‎اش دارید، پول‎اش را روی خرید سهام آمازون سرمایه‎گذاری کرده باشید. 
ولی همین کافی‎ست؟ اگر دارید این کتاب را می خوانید، حدس می زنم جواب را می دانید: اصلا و ابدا! من که نباید به شما بگویم سرمایه‎گذاری مادربزرگ‎تان کافی نیست. الگوی ساده‎ای در زندگی وجود دارد: درس‎خواندن، دانشگاه‎رفتن، کار پیدا کردن، نهایت تلاش خود را کردن و شاید ارتقای شغلی پیدا‎کردن و کارکردن برای یک شرکت بزرگ‎تر. بعدش نکته‎ی کلیدی این‎هاست: پیداکردن راهی برای افزایش ارزش کاری، بالا رفتن از پله های ترقی، سرمایه‎گذاری در سهام شرکت و بازنشستگی با حقوق بازنشستگی. حقوق بازنشستگی را که یادتان هست؟ یک درآمد مادام‎العمر برای زندگی؟ این که دیگر خاطره شده. 
من و شما می دانیم که دنیای آن شکلی دیگر تمام شده. حالا ما با پول کم‎تر، بیش‎تر زندگی می کنیم. تکنولوژی های جدید همیشه به صورت متناوب و آن‎لاین معرفی می شوند. سیستمی که انگار طوری طراحی شده تا ما را از پس اندازمان جدا کند، عوضِ این‎که بیش ترش کند. وقتی دارم این مطلب را می نویسم نرخ سود پس اندازهای ما نزدیک به صفر است. آن هم درحالی که بازار مثل یک چوب پنبه در آب‎های اقیانوس، بالا و پایین می رود. در این بین با سیستمی مالی روبه‎رو می‎شویم که انتخاب هایی بی‎نهایت و پیچیده دارد. حالا بیش از ده هزار صندوق سرمایه‎گذاری مشترک، هزار و چهارصد صندوق قابل معامله در بورس ( ETF ) متفاوت و صدها دلال سهام جهانی وجود دارند که می توانید بین شان انتخاب کنید. 
هر روز ابزارهای سرمایه گذاری بیش‎تری اطراف ما را پر می کنند و باعث پیچیدگی‎اش می شوند؛ انگار آشی ست پخته شده با رشته‎هایی به شکل الفبا که هر روز کلمات مخفف جدیدی از آن درمی‎آید: CDO، REITS، MBSs، MLPs، CDSs، CETFs... آخر این چه وضعیتی‎ست؟ 
نظرتان درباره‎ی HFT چیست؟ HFT کوتاه شده‎ی کلمه‎ی High-Frequency Trading است که یعنی تجارت با تناوب زیاد. امروز ۵۰ تا ۷۰ درصد از ده ها میلیون معامله ای که هر روز بازار را می چرخانند، توسط دستگاه هایی با سرعت بالا تولید می شوند. این برای شما چه معنایی دارد؟ فقط نیم ثانیه یا حدود ۵۰۰ میلی ثانیه طول می کشد که با کلیک ماوس سفارش اینترنتی خود را تکمیل کنید. درهمین زمان کوتاه، آدم‎های قدرتمند، با ابرکامپیوترهای‎شان صدها بار هزاران سهم از یک بازار بورس را خریده‎اند و فروخته‎اند و با هر تراکنش سودی نصیب‎شان می شود. مایکل لوییس، نویسنده‎ی مقاله‎ای پرمخاطب و انقلابی در وال‎استریت‎ژورنال می نویسد: « بازار بورس ایالات متحده ی آمریکا نماد کامل بازار در سرمایه‎داری جهانی ست؛ بازاری‎ست که با ترکیبی از مبادلات سهام، بانک‎های وال استریتی و تاجران سرشلوغ، دستکاری شده است. آن‎ها می توانند سهمی از مایکروسافت را که شما می‎خواستید بخرید، جلوی خودتان بخرند و دوباره با قیمتی بالاتر بفروشند به خودتان! این آدم‎ها چه‎قدر سریع هستند؟ یک شرکت HFT دویست و پنجاه میلیون دلار در ازای کابل‎کشی مستقیم فیبر نوری بین شیکاگو و نیویورک هزینه کرد، چشم‎انداز طبیعت را تغییر داد و کلی از زمین‎ها را پاکسازی کرد تا فقط ۴/ ۱ میلی‎ثانیه از زمان انتقال اطلاعات کم کند! ولی حتی این سرعت هم کافی نیست. بعضی دادوستدها در یک‎میلیونم ثانیه انجام می‎شود. کم‎کم تکنولوژی HFT به این نوع تجارت‎ها اجازه می دهد که در چند نانوثانیه یعنی یک میلیاردم ثانیه، دادوستد کنند. حالا آن‎ها دارند کف اقیانوس را کابل‎کشی می‎کنند و حتی

بساط بحث‎هایی داغ است در مورد استفاده از هواپیماهای کنترل از راه دور خورشیدی به عنوان ایستگاه رله ماکروویوی تا معاملات از نیویورک تا لندن سریع‎تر انجام شود. 
اگر از خواندن این ارقام سرگیجه گرفته‎اید، نترسید. من پیشِ شما هستم. شما جلوی این ربات‎های درحال پرواز که با سرعت نور معامله می کنند، چه‎قدر شانس دارید؟ چه‎جوری می خواهید از بین این هذیان مارپیچ فن آوری و با ریسک بالا راهی برای خودتان باز کنید؟

یک متخصص، شخصی عادی‎ست که بیرون از خانه مشاوره می‎دهد. 
اسکار وایلد

مشکل این‎جاست که وقتی بحث پول ( و سرمایه گذاری ) می شود، هر کس یک نظری دارد. هرکس پیشنهادی برای ارائه دارد. هرکس جوابی دارد. ولی من، هشداری به شما می دهم؛ به ندرت پیش می آید که کسی نظر، پیشنهاد یا جوابی داشته باشد که به درد شما بخورد. دقت کرده اید که چه‎قدر باور مردم در مورد پول، شبیه اعتقادات‎شان درباره‎ی مذهب یا سیاست است؟ مکالمه‎هایی تند و احساسی به خصوص در بحث‎های آن‎لاین؛ جایی که مردم بدون هیچ دانش و تخصص واقعی، نظرات‎شان را منتشر می‎کنند و راهکارهای بقیه را با غیظ و غضب نقد می کنند؛ حتی اگر خودشان هیچ تجربه‎ی قابل اثباتی نداشته باشند. درست مثل این‎که یک روان‎شناس که خودش قرص اعصاب مصرف می کند، به شما بگوید چگونه می توانید زندگی خوبی داشته باشید. یا این که یک آدم چاق، راه لاغری و خوش‎اندامی را به شما یاد دهد. دانشمندان را به دوگروه تقسیم می کنم؛ آن‎هایی که فقط حرف می زنند و آن‎هایی که آستین‎ها را بالا می‎زنند و وارد گود می شوند. شما را نمی‎دانم، ولی من خسته شده‎ام از شنیدن حرف‎های این به اصطلاح متخصصانی که به ما می گویند چه کار بکنیم و نکنیم؛ آن هم وقتی نتایج ملموسی در زندگی خودشان به دست نیاورده‎اند. 
اگر فکر می کنید می خواهید قول‎های پوچ یک متخصص دیگر در زمینه‎ی سرمایه گذاری را بشنوید، اشتباه گرفته‎اید. من این کار را به مشاوران مالی واگذار می کنم تا در مورد خریدن داغ‎ترین سهام سرتان داد بزنند یا التماس کنند که پول‎تان را نگه دارید و در یک صندوق سرمایه گذاری مشترک افسانه‎ای پس انداز کنید. شما خوب می دانید که طبق قول آن‎ها فقط با دوازده درصد سود سالیانه ارزش پول‎تان را از بین می برید! به همه، مشاوره‎هایی می دهند که هیچ اساسی ندارد و حتی اغلب روی مواردی که تبلیغ می‎کنند، خودشان سرمایه‎گذاری نمی کنند. شاید بعضی‎های‎شان واقعا از صمیم قلب فکر کنند که دارند کمک می کنند؛ ولی شاید انسان در عین صداقت اشتباه هم بکند. 
می خواهم این را بدانید که من یکی از آن‎هایی نیستم که با تفکر مثبت، می‎خواهند ذهن‎تان را از بینشی اشتباه درباره‎ی جهان انباشته کنند. من به هوش اعتقاد دارم. باید همه چیز را همان‎طور که هست ( و نه بدتر ) ببینید. اگر به دنیا بدتر از آن‎چه هست نگاه کنید، بهانه‎ای به دست می‎آورید که هیچ کاری نکنید. شاید من را به عنوان « مرد خندان با دندان‎های بزرگ » بشناسید که در تلویزیون صحبت می کند؛ ولی من این‎جا ننشسته‎ام تا یک‎مُشت حمایت های احساسی تحویل‎تان دهم. من کسی هستم که تمرکزم را گذاشته‎ام روی کمک به شما برای حل مشکلات عمیق و واقعی و بردن زندگی‎تان به سطحی جدید. 
۳۸ سال است خودم را وقف پیدا‎کردن استراتژی‎هایی کرده‎ام که تغییرات سریع در کیفیت زندگی مردم به وجود می‎آورند. اثر آن راهکارها را با ایجاد نتایج قابل سنجش ثابت کرده‎ام، درحالی که بقیه شکست خورده اند. تا حالا به بیش‎تر از پنجاه میلیون نفر از مردم در ۱۰۰کشور مختلف از طریق کتاب، فیلم و برنامه‎های صوتی دسترسی داشته‎ام و با ۴ میلیون نفر در همایش‎های حضوری ملاقات کرده‎ام. 
چیزی که از همان اول می دانستم این بود که موفقیت سرنخ‎هایی به جا می گذارد. کسانی که دربالاترین سطوح به موفقیت رسیده‎اند، خوش‎شانس نبوده‎اند. بلکه کار متفاوتی نسبت به اکثریت مردم کرده‎اند. به این آدم‎ها علاقه دارم؛ همان کسانی که عطش پایان‎ناپذیری دارند به یادگیری و رشد و به دست‎آوردن. اشتباه نکنید. از راه به در نشده‎ام. می‎دانم که آدم‎های خیلی کمی در دنیا هستند که خوش‎اندام و سالم‎اند و حفظ‎اش می کنند. بیش‎تر مردم در رابطه‎ی شخصی شان عشق و علاقه‎ای پیدا نمی شود و قدردانی و لذت را تجربه نمی کنند. آدم‎های خیلی کمی هم هستند که فرصت‎های شغلی‎شان را توسعه می دهند و حتی آدم‎های خیلی کم‎تری هستند که با هیچ شروع کرده‎اند و از نظر مالی به آزادی رسیده‎اند. 
با این حال تعداد کمی هستند که همه‎ی این‎ها را با هم دارند: رابطه‎ی خوب، لذت از زندگی، ثروت زیاد و قدردانی بی‎پایان. هم آن‎هایی را که اهل عمل هستند، بررسی کرده‎ام و هم آن‎هایی را که فقط حرف می زنند. اگر بخواهید دنبال مانع بگردید، همیشه چیزی هست که نمی‎گذارد کار خوب پیش برود. ولی همین موضوع در مورد چیزهای خوب هم صدق می کند. من شکارچی برترین انسان هستم. دنبال آن‎هایی می گردم که قواعد را می شکنند و به همه‎ی ما نشان می دهند که چی واقعا ممکن است. می‎دانم کاری که این عده‎ی قلیل از آدم‎های خارق‎العاده می کنند، با هرکس دیگری فرق دارد. بعد هم از آن‎ها تقلید کرده‎ام. اول، کشف می کنم که چه راهی عملی‎ست؛ بعد، آن را واضح‎تر و ساده‎تر به روشی سیستماتیک تبدیل می کنم تا مردم را بیش‎تر جلو ببرم. 
از همان دوران سیاه سال ۲۰۰۸ که اقتصاد جهان به گل نشست؛ دنبال راهی می‎گشتم تا به مردم کمک کنم کنترل پول‎شان را در دست بگیرند و به جنگ این سیستمی بروند که جلوی آن‎ها ایستاده است. این مشکل، همیشه‎ی خدا بوده است و با آن همه اصلاحات صوری ساکنان کپیتول هیل ( مجلس قانون‎گذاری آمریکا ) هم وضعیت خیلی توفیری نکرده و حتی در بعضی‎جاها بدتر هم شده است. برای پیداکردن جواب با پنجاه‎تا از برجسته‎ترین و پرنفوذ‎ترین بازیگران اقتصاد جهان مصاحبه کرده‎ام. در این کتاب نه قرار است با نظرات آدم‎های متخصص روبه‎رو شویم و نه نظر من را می‎خوانید. بلکه صاف می‎رویم سراغ حرف‎های برترین بازیگران؛ یعنی میلیاردرهای خود ساخته، برندگان جایزه‎ی نوبل و غول‎های اقتصادی. در این‎جا نمونه‎ای از چندتا از برندگان بازی پول معرفی شده‎اند که در صفحات بعدی از آن‎ها چیزهایی یاد خواهید گرفت: 
جان سی. باگل، فرزانه‎ای ۸۵ ساله با ۶۴ سال سابقه در بازار بورس و موسس گروه ونگارد؛ برترین صندوق سرمایه‎گذاری مشترک در دنیا. 
ری دالیو، بنیان‎گذار بزرگ‎ترین صندوق سرمایه‎گذاری در دنیا با ۱۶۰ میلیارد دلار سرمایه. 
دیوید اسونسن، یکی از بزرگ‎ترین‎های سرمایه‎گذاری نهادی در تاریخ و کسی که سرمایه‎ی دانشگاه ییل را در عرض دو دهه از یک میلیارد دلار رساند به ۹/ ۲۳ میلیارد دلار. 
کایل باس، مردی که توانست در بحران مسکن آمریکا سرمایه‎اش را در عرض دو سال از ۳۰ میلیون دلار برساند به ۲ میلیارد دلار. 
کارل آیکان که در زمان‎های یک‎ساله، پنج ساله و ده ساله توانست موفقیت بیش‎تری نسبت به شرکت وارن بافت، بازار سرمایه و هرکس دیگری کسب کند. 
مری کالاهان اردوز، که خیلی‎ها او را موفق‎ترین زن در عرصه‎ی اقتصاد می دانند. او به عنوان مدیرعامل در شرکت مدیریت سرمایه‎ی جی‎پی‎مورگان بر ۲هزار و ۵۰۰میلیارد دلار نظارت داشت. 
چارلز شواب اثری انقلابی گذاشت که در نتیجه‎ی آن سرمایه‎گذاری در وال‎استریت برای سرمایه‎گذاران خُرد هم ایجاد 

شد. حالا نماد شرکت او در بورس ۲۳۸۰ میلیارد دلار سرمایه را مدیریت می کند. 
من این آدم‎ها و دیگر سوپراستارهایی را که دهه به دهه در فراز و فرود بازار، نتایج مداوم کسب کرده اند، جلوی روی شما در یک اتاق قرار می دهم. همراهِ هم رازهای درونی موفقیت شان در سرمایه‎گذاری را کشف می‎کنیم و می بینیم که چگونه این موارد را در مورد سرمایه‎ای کم استفاده کنیم. 
و نکته‎ی کلیدی این‎جاست: این کتاب را براساس ذکاوت مداوم موفق‎ترین سرمایه‎گذاران دنیا نوشته‎ام. با وجود این هیچ کدام‎مان نمی دانیم وقتی شما دارید این کتاب را می خوانید، اوضاع اقتصاد چگونه است؛ تورم آمده یا رکود؟ بازار، گرم است یا کساد؟ نکته‎ی مهم دانستن این است که چگونه در هر وضعیت بازار بتوانید گلیم‎تان را از آب بکشید بیرون. این متخصصان واقعی راه‎اش را به شما خواهند گفت. علاوه بر این پرونده‎ی خود را می گشایند تا به شما سرمایه‎گذاری‎هایی را که انجام داده اند، معرفی کنند. همان سرمایه‎گذاری‎هایی که باعث شده است از هر طوفانی جان سالم به در ببرند. به این سوال هم جواب خواهند داد: اگر شما نمی توانستید به جز چند مشاوره و اصول زندگی برای فرزندان‎تان چیزی به ارث بگذارید؛ آن اصول چه چیزهایی بودند؟ جواب این سوال یکی از باارزش‎ترین ارث‎ها محسوب می شود و شما، به عنوان خواننده، برای به دست‎آوردن این ارث احتیاجی ندارد که فرزند این آدم‎ها باشید.

راز پیشرفت، شروع‎کردن است. 
مارک تواین

حاضر شوید، می خواهیم با هم به سفری هفت مرحله‎ای برویم برای کسب امنیت، استقلال و آزادی مالی. شما چه آدمی سی و چندساله باشید که تازه شروع کرده، چه شخصی باشید که متعلق به نسل انفجار جمعیت است و حالا درگیر بازنشستگی شده یا سرمایه‎گذاری خبره باشید و بخواهید برتری تان را حفظ کنید، این کتاب به شما برنامه‎ای عملی می‎دهد برای برنامه ریزی اهداف مالی تان و به دست آوردن‎شان. در ضمن به شما کمک می کند تا از رفتارهای محدودکننده‎ای خلاص شوید که نمی‎گذارند به فراوانی واقعی برسید. 
ما روان‎شناسی ثروت را کشف می کنیم؛ همان چیزی که حدود چهار دهه است مطالعه و تدریس کرده‎ام. اشتباهاتی را که مردم در مورد پول مرتکب می‎شوند، بررسی کرده‎ام و متمرکز شده ام روی چیزی که 

مردم را از عمل به بهترین برنامه‎ی مالی‎شان باز می دارد. برای آن که نتایج دلخواه‎تان را به دست آورید، پیشِ بهترین اقتصاددان‎های رفتارشناس رفته‎ام تا راه‎حل‎هایی واقعا عملی و روش‎هایی ساده و کوچک پیدا کنیم که صاف، شما را جایی ببرند که برای رسیدن به آن باید درس‎اش را بخوانید؛ استراتژی‎هایی که فرق بین بازنشستگی را با آسایش؛ و مرگ را با ورشکستگی معلوم می کند.
چون هرکس دیگری هم همین کار را می کند

اجازه دهید بررسی‎اش کنیم: خیلی از آدم‎های باهوش، پول شان را در این نقطه سرمایه‎گذاری کرده‎اند. چون تصمیم‎گیری در این عرصه را خیلی پیچیده و ترسناک می‎بینند. یکی از اولین آدم‎هایی که این دست‎نوشته را در اختیارش گذاشتم، دوست خوب‎ام آنجلا بود که در خیلی از عرصه‎های زندگی، جز پول، موفقیت کامل به دست آورده است. به من گفت مردم فکر می کنند دختری شگفت انگیز است؛ چون بیست هزار مایل را در یکی از سخت‎ترین دریاها روی قایقی کوچک طی کرده است. ولی خودش می داند که نسبت به مسائل مالی اش بی‎توجهی کرده و از این بابت شرمنده است. می گوید: « به نظرم خیلی گیج کننده است. نمی توانم وارد رقابت شوم. از الان احساس شکست می کنم. هرچند تسلیم‎شدن در ذات‎ام نیست؛ ولی تسلیم‎ام! » 
با این حال فهمید که با دنبال‎کردن هفت مرحله‎ی ساده‎ی این کتاب بالاخره می تواند کنترل مسائل مالی‎اش را آسان و بی‎دردسر در دست بگیرد. گفت: « خدای من، می توانم با حذف چیزهای کوچکی که خوشحال‎ام نمی کنند، برای آینده‎ام پس انداز کنم. » 
وقتی فکر پس انداز افتاد می توانست یک حساب اتوماتیک سرمایه‎گذاری ایجاد کند و با خواندن فصل ۸ /۲ دیگر زندگی‎اش را عوض کرده بود. 
چند روز بعد که دیدن‎ام آمد، گفت: « اولین ماشین محشر زندگی‎ام را خریدم. » پرسیدم: « چه جوری؟ » 
گفت: « تازه فهمیدم پول بیش‎تری برای تعمیرات و بنزین ماشین قدیمی‎ام خرج می کردم. پولِ آن را گذاشتم کنار و توانستم یک ماشین صفر کیلومتر بخرم. » باید چهره‎اش را موقع سوارشدن در ماشین جیپ رانگلر جدیدش که از نویی برق می زد، می دیدید. بنابراین می خواهم بدانید که در این کتاب، فقط در مورد داشتن یک بازنشستگی پر از آسایش صحبت نمی کنم. بحثِ من درباره‎ی داشتن یک زندگی با کیفیت است که لایق‎اش هستید و آرزوی‎اش را دارید. شما می توانید الان همان‎جور که دل‎تان می خواهد زندگی کنید و همزمان همان کیفیت بالای زندگی را برای آینده تان هم حفظ کنید. این احساس قدرت درونی و اطمینانی که با تسلط روی این حیطه‎ی زندگی تان تجربه می کنید، روی مسائل دیگر هم اثر می‎گذارد: شغل، سلامت، احساسات و روابط شخصی تان. وقتی در مورد پول اعتماد به نفس نداشته باشید، باعث می شود ناخودآگاه در مورد مسائل دیگر زندگی هم احساس کمبود اعتماد به نفس کنید. ولی وقتی کنترل مسائل مالی تان را در دست بگیرید، قدرت و هیجانی به دست می آورید تا در مسائل دیگر زندگی هم دخالت کنید. 
چه چیزی باعث عقب‎نگه‎داشتن ما در شروع مسیری می‎شود که به آزادی مالی می رسد؟ برای خیلی از ما، مثل دوست ام آنجلا، این احساس که کنترل مسائل مالی خیلی دشوار است؛ مانع از شروع مسیر می شود. یادمان داده اند که این کار، خیلی سخت و پیچیده است یا در حد ما نیست. رک بگویم! سیستم مالی جوری طراحی شده که گیج‎تان کند تا شما تسلیم شوید و کار را به حرفه‎ای هایی بسپارید که با نگه داشتن تان در تاریکی و ابهام، دستمزد‎هایی کلان می گیرند. در فصل‎های آینده می‎فهمید که چگونه مانع این اتفاق شوید و از آن مهم‎تر می خواهم به شما یاد دهم که پس انداز و رسیدن به آرزوهای مالی اصلا هم گیج‎کننده نیست. 
یکی از دلایلی که باعث موفقیت آدم‎ها می شود این است: اطلاعاتی دارند که بقیه ندارند. شما به وکیل یا دکترتان پول می دهید، چون دانشی دارند که شما ندارید. در ضمن، زبان مخصوصی دارند که بلافاصله از بقیه متمایزشان می کند. 
شاید در دنیای پزشکی بشنوید که در سال گذشته ۲۲۵ هزار نفر در اثر بیماری‎های یاتروژنیک جان باختند. طبق گزارش انجمن پزشکی آمریکا ( JAMA ) این بیماری‎ها سومین دلیل عمده‎ی مرگ در ایالت متحده هستند. یاتروژنیک؟ به نظر مهم می آید؛ ولی معنی‎اش چیست؟ یک بیماری کم‎یاب در مناطق استوایی‎ست؟ یا اختلال ژنتیکی؟ نه. یاتروژنیک در واقع، مرگ تصادفی‎ست که به خاطر اشتباه دکتر، بیمارستان یا تجویز یک پروسه‎ی درمانی اشتباه یا غیرضروری پیش می آید. 
پس چرا همین را نمی گویند؟ چون به نفع نهاد‎های پزشکی نیست که این موضوع را به زبان ساده بگویند تا عامه‎ی مردم هم متوجه‎اش بشوند. 

دنیای مالی هم زبان مخصوص و کلمات ویژه‎ای دارد که در واقع، همان خرج‎تراشی‎ها به اسم جدید هستند تا شما متوجه نشوید و هدف‎اش گرفتن چنان پول کُلُفتی از شماست که حتی تصورش را هم نمی کنید. 
امیدوارم به من اجازه دهید در این سفر، مترجم و راهنمای‎تان باشم. با هم این کارها را رمزگشایی می‎کنیم تا پیچیدگی‎هایی را از بین ببریم که به اغلب مان احساس پرت‎بودن از دنیای مالی می‎دهد. 
حالا آن‎قدر اطلاعات زیادی وجود دارد که حتی خبره‎ترین سرمایه‎گذاران هم اضافی‎بودن اش را حس می کنند؛ به خصوص وقتی می‎فهمیم چیزی که باعث فشار روی ما می شده، در واقع، ربطی به نیاز‎های ما نداشته است. انگار کمی درد در ناحیه سینه داشته باشید و در گوگل کلمه‎ی « قلب » را جست‎وجو کنید. آن وقت خوب است چه ببینید؟ هیچ مطلبی در مورد حمله ی قلبی که حالا احتیاج دارید، وجود ندارد. در عوض با یک گروه موسیقی به نام « قلب » آشنا شوید که بیست سال است آهنگ جدیدی بیرون نداده. این چگونه می تواند به شما کمک کند؟ برنامه‎ی من این است که به موتور جست‎و‎جوی هوشمند شما تبدیل شوم. موتور جست‎وجویی که اطلاعات گمراه‎کننده و حتی زیان‎آور مالی را فیلتر می‎کند و راه حل‎هایی شفاف و واضح تحویل تان می دهد. 
قبل از این‎که آن را بدانید، شما هم خودی محسوب شده‎اید. شما یاد می گیرید چرا دنبال سودبودن هیچ‎وقت نتیجه‎ی خوبی ندارد؟ چرا هیچ‎کس برای مدت طولانی بازار را در دست ندارد؟ چرا اغلب متخصص های مالی مسوولیت قانونی ندارند تا بهترین سود را به شما معرفی کنند. مسخره است، نه؟ یاد می‎گیرید سودهای اعلام شده از طرف صندوق سرمایه گذاری مشترک واقعا سودی نیست که شما خواهید گرفت. راه حل‎هایی پیدا خواهید کرد که با پس انداز به معنای واقعی، میلیون‎ها دلار سود را وارد زندگی تان کنید. مطالعات آماری نشان می دهد که تنها با خواندن و به کار بردن اصول معرفی شده در فصل دو کتاب، می توانید بین ۱۵۰هزار تا ۴۵۰هزاردلار به دست آورید. 
شما دوباره پول را به جیب‎تان سرازیر خواهید کرد، آن هم بدون این‎که نیازی به دستمزد داشته باشید. در ضمن، روشی اثبات شده را یاد می گیرید تا پول‎تان را با حفظ صددرصدی اصل اش و بدون مالیات، بیش‎تر کنید. ( آن هم مطابق روش تاییدشده‎ی اداره ی مالیات ) . این راهکار برای سرمایه‎گذارانی مثل شما کاربردی‎ست؛ و نکته‎ای که واقعا این کتاب را متمایز می کند، این است: من فقط نمی خواهم در مورد راهکارهایی در سرمایه‎گذاری صحبت کنم که مولتی‎میلیاردرها اتخاذ دنیای مالی هم زبان مخصوص و کلمات ویژه‎ای دارد که در واقع، همان خرج‎تراشی‎ها به اسم جدید هستند تا شما متوجه نشوید و هدف‎اش گرفتن چنان پول کُلُفتی از شماست که حتی تصورش را هم نمی کنید. 
امیدوارم به من اجازه دهید در این سفر، مترجم و راهنمای‎تان باشم. با هم این کارها را رمزگشایی می‎کنیم تا پیچیدگی‎هایی را از بین ببریم که به اغلب مان احساس پرت‎بودن از دنیای مالی می‎دهد. 
حالا آن‎قدر اطلاعات زیادی وجود دارد که حتی خبره‎ترین سرمایه‎گذاران هم اضافی‎بودن اش را حس می کنند؛ به خصوص وقتی می‎فهمیم چیزی که باعث فشار روی ما می شده، در واقع، ربطی به نیاز‎های ما نداشته است. انگار کمی درد در ناحیه سینه داشته باشید و در گوگل کلمه‎ی « قلب » را جست‎وجو کنید. آن وقت خوب است چه ببینید؟ هیچ مطلبی در مورد حمله ی قلبی که حالا احتیاج دارید، وجود ندارد. در عوض با یک گروه موسیقی به نام « قلب » آشنا شوید که بیست سال است آهنگ جدیدی بیرون نداده. این چگونه می تواند به شما کمک کند؟ برنامه‎ی من این است که به موتور جست‎و‎جوی هوشمند شما تبدیل شوم. موتور جست‎وجویی که اطلاعات گمراه‎کننده و حتی زیان‎آور مالی را فیلتر می‎کند و راه حل‎هایی شفاف و واضح تحویل تان می دهد. 
قبل از این‎که آن را بدانید، شما هم خودی محسوب شده‎اید. شما یاد می گیرید چرا دنبال سودبودن هیچ‎وقت نتیجه‎ی خوبی ندارد؟ چرا هیچ‎کس برای مدت طولانی بازار را در دست ندارد؟ چرا اغلب متخصص های مالی مسوولیت قانونی ندارند تا بهترین سود را به شما معرفی کنند. مسخره است، نه؟ یاد می‎گیرید سودهای اعلام شده از طرف صندوق سرمایه گذاری مشترک واقعا سودی نیست که شما خواهید گرفت. راه حل‎هایی پیدا خواهید کرد که با پس انداز به معنای واقعی، میلیون‎ها دلار سود را وارد زندگی تان کنید. مطالعات آماری نشان می دهد که تنها با خواندن و به کار بردن اصول معرفی شده در فصل دو کتاب، می توانید بین ۱۵۰هزار تا ۴۵۰هزاردلار به دست آورید. 
شما دوباره پول را به جیب‎تان سرازیر خواهید کرد، آن هم بدون این‎که نیازی به دستمزد داشته باشید. در ضمن، روشی اثبات شده را یاد می گیرید تا پول‎تان را با حفظ صددرصدی اصل اش و بدون مالیات، بیش‎تر کنید. ( آن هم مطابق روش تاییدشده‎ی اداره ی مالیات ) . این راهکار برای سرمایه‎گذارانی مثل شما کاربردی‎ست؛ و نکته‎ای که واقعا این کتاب را متمایز می کند، این است: من فقط نمی خواهم در مورد راهکارهایی در سرمایه‎گذاری صحبت کنم که مولتی‎میلیاردرها اتخاذ می‌کنند.

برای مطالعه ادامه کتاب پول می‌توانید ثبت سفارش کنید  و در کوتاه‌ترین زمان ممکن درب منزل خود تحویل بگیرید. 

 درباره آنتونی رابینز نویسنده کتاب پول، هفت قدم تا رسیدن به آزادی مالی

آنتونی رابینز (  Antony robinz )در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت.
در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود.
اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت.

درباره آنتونی رابینز نویسنده کتاب پول


 
سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد.
 
این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.
موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.

او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.

در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد.
او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.
این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.

رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت.
در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.
اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.

خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: ” شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.”

آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد.
می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.

 برای تهیه کتاب پول کافی است این محصول را به سبد خود اضافه کنید و پس از ثبت مشخصات خود در کوتاه‌ترین زمان ممکن تحویل بگیرید. با آرزوی موفقیت برای شما - وبسایت جت

  نظرات کاربران (0 نظر)
نظر خود را بنویسید نظر خود را بنویسید
محصولات پیشنهادی برای شما